روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٤ - ترجمه
وقت آنكه خداى تعالى بر او فراخ كند و ميسر شود او را،و اعمش روايت كرد از عاصم از زر حبيش [١]از عبد اللّه مسعود كه او خواند:فناظروه الى ميسوره،و مطالبه غريم با ظهور اعسار او مكروه است.
و شافعى گفت حقوق بر دو ضرب [٢]باشد:
يكى آنكه عوض چيزى باشد كه در دست او [٣]آمده باشد از دينى و بهاى متاعى و مانند اين.اگر[مرد] [٤]دعوى اعسار كند او را گواه بايد براى آنكه اصل يسار اوست از آنچه داشت چون [٥]دعوى كند كه نمانده بر غريم باشد [٦].
دوم [٧]آنكه:از آن عوضى [٨]بستده نباشد چون مهر و ضمان و آنچه بدين ماند چون دعوى اعسار كند بر صاحب [٩]حق گواه باشد كه او مال دارد اگر [١٠]گواه نبود او سوگند خورد،على اعساره،براى آنكه اصل در حقّ آدمى فقر است و نابودن مال.
چون حالت [١١]غنى از او معلوم نباشد بر اصل حكم كنند تا آنگه كه يسارش معلوم شود.و حسن بصرى گفت:قول قول اوّل [١٢]باشد در دعوى اعسار يا سوگند.و بر [١٣]غرما آن باشد كه مال و يسار او بر او درست كنند به بيّنه.و ابو حنيفه گفت:چون حق بر او درست شود و دعوى اعسار كند حاكم او را بازدارد دو ماه،و از پس او در سرّ تفحّص احوال او بكند [١٤].اگر درست شود كه چيزى ندارد دست از او بدارند،و اگر معلوم شود كه چيزى دارد از او بستاند،و به نزديك ما و [١٥]شافعى،بازندارند او را [١٦]،الّا پس از آن
[١] .تب،فق،مر:زر بن حبيش.
[٢] .اساس كه نونويس است:وجه،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .همه نسخه بدلها+حاصل.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .اساس در حاشيه افزوده:غريم.
[٦] .تب:چون دعوى كند او را گواه بايد كه مانده نيست،بر او گواه باشد،مج،وز،دب،لب،مر:چون دعوى كند كه مانده نيست بر او گواه باشد،مب:چون دعوى كند كه بر او مانده نيست،گواه باشند.
[٧] .مب،مر:دويم.
[٨] .مب+كه بايد.
[٩] .مج،وز+و.
[١٠] .مب:چون.
[١١] .تب:حال.
[١٢] .تب،دب،آج،لب،فق،مب،مر:او.
[١٣] .تب:در.
[١٤] .تب،مب:نكنند.
[١٥] .مج،وز،دب،آج،لب،فق+به نزديك.
[١٦] .اساس كه در اين مورد نونويس است:برو حبس نيست،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.