روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٩ - ترجمه
كَمَثَلِ جَنَّةٍ ،چون مثل بستانى است.فرّاء گفت:چون در بستان درخت خرما باشد،آن را جنّت خوانند،و چون در او رز باشد آن را فردوس خوانند.و اصل كلمت از«ستر»است،بوستانى پردرخت كه درختان او سايهافگند بر زمين آن را جنّت خوانند.و اصل الجنّ و الستر.و ديو را [١]از اين جا جنّى خوانند،و سپر فراخ را جنّه خوانند،و ديوانگى را جنّة و جنون خوانند كه عقل بپوشد.
مجاهد خواند:كمثل حبّة،بالحاء و الباء.
بِرَبْوَةٍ ،عاصم و ابن عامر،و در شاذّ سلمى و عطاردىّ و حسن خوانند [٢]به فتح «را»اين جا و در سورة المؤمنين،و اين لغت تميم است.و نافع و ابن كثير و حمزه و كسائى و خلف و يعقوب و ابو عمرو و ابو جعفر و شيبه و اعمش و ايّوب،«بربوة»خوانند [٣][٣٦٠-ر]به ضمّ«راء»،و اين لغت بيشتر عرب است.
و عبد اللّٰه عبّاس و ابو اسحاق سبيعى [٤]خوانند:«بربوة»به كسر«راء»،و اشهب العقيلىّ خواند:«برباوة»به كسر«را»با«الف»،و معنى جمله جاى بلند بود و راست كه آب بر او برود و چنان نبود كه آب به سر او در شود،و چنان نبود كه آب بر او نرسد.و اصل كلمه من ربا الشّىء [٥]يربوا اذا زاد باشد،و منه الرّبا في البيع،و منه قوله تعالى: اِهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ ، [٦]،اى انتفخت،و تخصيص اين[زمين] [٧]براى آن كرد كه نباتش نكوتر باشد [٨].
أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ ،به او رسد بارانى بزرگ قطره،سخت بسيار. فَآتَتْ أُكُلَهٰا ضِعْفَيْنِ ،نافع و ابن كثير و ابو عمرو:«اكلها»خوانند به تخفيف،و باقى به تثقيل،و آن ميوه باشد،بدهد آن بستان ميوه خود دو بهره،يعنى چندان كه زمينى [٩]ديگر به دو سال بر دهد،آن به يك سال بر دهد،اين قول عطاء است.[عكرمه گفت:مراد آن است كه در يك سال دو بار بر دهد] [١٠].و ديگران گفتند[مراد آن است] [١١]كه:دو
[١] .تب:ديوان را.
[٢] .تب:خواندند.
[٣] .دب:خواندند.
[٤] .تب:ابو اسحق السبيعى.
[٥] .آج،لب،فق،مب،مر:ربى الشّىء.
[٦] .سوره حج(٢٢)آيه ٥.
[١١] [١٠] [٧] .اساس كه نونويس است،ندارد،با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٨] .همه نسخه بدلها:نيكوتر بود.
[٩] .تب،وز،دب،زمين.