روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٦ - ترجمه
قوله: أَنْ تَكْتُبُوهُ ،«ان»در محلّ نصب است بوقوع الفعل عليه،التّقدير:لا تسأموا كتابته. صَغِيراً [١]،كان الحقّ أَوْ كَبِيراً ،اگر حق اندك بود و اگر بسيار.و نصب«صغير» و«كبير»شايد تا به اضمار [٢]«كان»بود چنين كه گفتيم،و شايد كه نصب او بر حال بود من«الهاء»في قوله: أَنْ تَكْتُبُوهُ ،[اى ان] [٣]تكتبوا الحقّ و حال باشد از مفعول به [٤]. إِلىٰ أَجَلِهِ ،اى وقت محلّه.و«اجل»وقت باشد و[دين] [٥]مؤجّل موقّت باشد. ذٰلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ ،«ذا»اشارت است و«كاف»خطاب،يعنى آن،اى [٦]جماعت مخاطبان [٧]بدادتر بود و بعدلتر.و القسط،العدل.و قسط،نصيب باشد براى آنكه بهره باشد به عدل و راستى،و اقسط اذا عدل،و قسط اذا جار،و گفتهاند:اصل كلمه از جور است،و اقسط،اى ازال [٨]الجور.و القسط اسم للاقساط.
وَ أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ ،و راستتر [٩]باشد در اقامه شهادت. وَ أَدْنىٰ أَلاّٰ [١٠]تَرْتٰابُوا ،و نزديكتر به آنكه به شك نيوفتى [١١]در گواهى[٣٧٨.پ]و مبلغ دين و نقد مال و حلول [١٢]اجل،و اين جمله بر ياد بنماند [١٣]به روزگار،پس قديم تعالى از كرمش [١٤]بر بندگان فرمود كه [١٥]:بنويسند تا حقّ مردمان ضايع نشود به فراموشى گواهان،كدام نوع از انواع نعمت است كه خداى با ما [١٦]نكرد؟ آنگه استثنا كرد بعضى حقوق را از نوشتن،گفت: إِلاّٰ أَنْ تَكُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً ،جمله قرّاء به رفع«تجارة»خواندند [١٧]،و وجه او آن است كه:اسم«كان» باشد،و«كان»تامّه بود،و معنى آن باشد كه:الا ان تحصل و توجد تجارة حاضرة.
[١] .تب+و ان.
[٢] .اساس كه در اين مورد نونويس است:شايد كه،با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] [٣] .اساس:ندارد،با توجّه به تب افزوده شد.
[٤] .تب+قال تعالى.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:يعنى اى.
[٧] .آنهمه نسخه بدلها+اقسط عند اللّه.
[٨] .تب:اذا ازال،ديگر نسخه بدلها:اذا ازال.
[٩] .تب:راستر.
[١٠] .اساس:ان لا،با توجّه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[١١] .تب:نيفتيد،آج،لب،فق،مب،مر:نه اوفتى.
[١٢] .مج،وز:طول.
[١٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:نماند.
[١٤] .اساس كه در اين مورد نونويس است:رحمتش،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٥] .همه نسخه بدلها:تا.
[١٦] .تب:خداى تعالى با بندگان.
[١٧] .مج،وز:خوانند.