روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٣ - ترجمه
نباشد و الّا مأذون بود [١]كه هر بامداد بگويد:بار خدايا!مرا به كسى ده كه به نزديك او از همه اهل و مال او دوستتر باشم.
ابو وهب روايت كند كه رسول-عليه السلام-گفت:اسپان بازبنديد [٢]و گرد از پيشانى ايشان پاك كنيد [٣]و چيزى در گردن ايشان بنديد [٤]،و زه كمان نبايد.و اسپ [٥]كه دارى [٦]يا كميت اغرّ محجّل بايد يا اشقرى اغرّ محجّل يا ادهمى اغرّ محجّل.و رسول-عليه السلام-گفت:
يمن الخيل في اشقرها [٧]،خجستگى اسپان در اشقر [٨]است.
و در خبر است كه:رسول-عليه السلام-اسپ اشكل را مكروه داشتى،و اشكل آن باشد كه يكدست او يا [٩]يك پاى او سفيد بود [١٠]و سه مطلق،[يا يكى] [١١]مطلق بود و سه محجّل.[و] [١٢]ابو هريره روايت كرد كه رسول-عليه السلام-گفت:اسپان،خداوند ايشان را از سه روى باشد:
يكى را[«اجر»بود يكى را«وزر»بود] [١٣]يكى را«ستر».امّا آن[را] [١٤]كه اجر بود:مردى بود كه اسپى بازبندد در راه خداى تعالى،يا فروگذارد آن [١٥]را در گياه زارى به چرا [١٦]براى جهاد بهر رفتنى و چره [١٧]كردنى و خوردنى و شربت [١٨]آب كه بازخورد خداوندش را حسناتى بنويسند.
و امّا آن را كه«ستر»باشد مردى بود كه اسپى بازبندد براى تجمّل و تعفّف و
[١] .اساس كه نونويس است:نبود،وز:نباشد بود،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] [٢] .دب،آج،لب،فق:بازبندى/بازبنديد.
[٣] .دب،آج،لب،فق:پاك كنى/پاك كنيد.
[٥] .مر:اسپى.
[٦] .مج،وز:داريد.
[٧] .مج،وز،دب،آج،لب،فق:شقرها.
[٨] .مج،وز:اشقر آن.
[٩] .دب،آج،لب،فق:با.
[١٠] .مج،وز:محجّل بود.
[١١] .اساس،مب،مر:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٤] [١٣] [١٢] .اساس،آج،لب،فق،مب،مر:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[١٥] .اساس كه نونويس است:او،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٦] .همه نسخه بدلها:ندارد.
[١٧] .اساس:جر،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٨] .مج،وز:شربهاى،مب:شربتى.