روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٢ - ترجمه
كلبى گفت:اين [١]روز كه او را به فرزند بشارت دادند [٢]،نود و دو سالش بود، [٣]و جويبر [٤]گفت از ضحّاك از عبد اللّه عبّاس كه:صد و بيست سالش بود،و اهلش نود و هشت سال [٥]بود. وَ امْرَأَتِي عٰاقِرٌ ،اى عقيم،و اهل من عاقر است،يعنى عقيم كه نزايد:يقال:رجل عاقر[و امراة عاقر] [٦]و قد عقر-بضم القاف-يعقر عقرا [٧].و عقارة [٨]، و يقال:تكلّم فلان حتّى عقر،اى عيى و بقى لا يقدر على الكلام يعقر عقرا و انشد الفراء:
اردام [٩]ناب عقرت اعواما
فعلّقت بينها [١٠]تشاما
و قال عامر بن الطّفيل:
لبئس الفتى ان كنت اعور عاقرا [١١]
جبانا فما عذري لدى كلّ محضر
و«ها»از عاقر براى اختصاص اناث به اين جا گه [١٢]بيفگندهاند به نزديك كوفيان،و خليل احمد هم اين گفت،و سيبويه گفت:براى آنكه در معنى نسبت است،چنان كه:امراة مرضع و مطفل،اى ذات رضاع و طفل،و كذلك قوله في حائض و طاهر و طامث،اى ذات حيض و طهر و طمث.
و قولى ديگر آن است كه:براى آنكه در معنى وصف [١٣]لفظى مذكّر است،اراد امراتي شىء عاقر او شخص[عاقر] [١٤]،قال عبيد:
أ عاقر مثل ذات رحم
و غانم مثل من يخيب
قال،گفت يعنى جبريل:كذلك اللّه،چنين باشد،خداى-جلّ جلاله-يعنى كار خدا و حكم او. يَفْعَلُ مٰا يَشٰاءُ ،آنچه خواهد بكند.
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:آن.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:داده بودند.
[٣] .دب،آج،لب،مب،مر+و به روايتى ديگر نود و نه سالش بود.
[٤] .مب،مر:جبير.
[٥] .همه نسخه بدلها:ساله.
[٦] .مج:ندارد،با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٨] [٧] .كذا در مج،آج،فق،وز.
[٩] .كذا در همه نسخهها،شعرانى(٣٢/٣)ردام.
[١٠] .مب،مر:بينهما،چاپ شعرانى(٣٢/٣):بفيهم الشّباما.
[١١] .مج:اعورها عاقرها،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] .وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:جايگه.
[١٣] .آج،لب،فق:و صفت.
[١٤] .مج:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.