روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢ - ترجمه
كدامان آرند!چون هيچ نهاى،و از اينهمه در هيچ نهاى [١]:
سيمرغ نهاى كه بىتو نام تو برند
طاوس نهاى كه با تو در تو نگرند
بلبل نه كه بر نواى تو [٢]جامه درند
آخر تو [٣]چه مرغى و تو را با چه خورند
در روزگار سليمان-عليه السلام-مردى [٤]در بازار مرغكى خريد كه آن را [٥]هزار دستان گويند.اگر او را در نوا هزار دستان است،تو را در هوا هزار دستان بيش است [٦]، او را در نوا و تو را در بىنوايى.آن[مردآن] [٧]مرغك را به خانه برد و آنچه شرط او بود از قفص [٨]و جاى [٩]آب و علف [١٠]بساخت و با آواز او مستأنس مىبود.
يك روز مرغكى بيامد هم از جنس او [١١]بر قفص [١٢]او نشست و چيزى به قفص [١٣]او فروگفت.آن مرغك نيز بانگ نكرد.مرد آن قفص [١٤]برگرفت و پيش سليمان آورد،گفت:يا رسول اللّه!اين مرغك ضعيف را به بهاى گران خريدم [١٥]،و به آنچه شرط اوست از جا و آب و علف [١٦]قيام نمودم تا براى من بانگ كند.روزى چند بانگ كرد،مرغكى بيامد و چيزى به قفص [١٧]او فروگفت.اين مرغ گنگ شد.[از او] [١٨]بپرس تا چرا [١٩]اوّل بانگ كرد و اكنون نمىكند؟و آن مرغك چه گفت او را [٢٠]؟ سليمان-عليه السلام-قفص [٢١]پيش خواست و آن مرغ را گفت:چرا بانگ نمىكنى؟مرغك گفت:يا رسول اللّه![من] [٢٢]مرغى بودم هرگز دام و دانه صيّاد ناديد،صيّادى بيامد و بر گذر من دامى بگسترد و دانهاى چند در آن دام فشاند [٢٣].من
[١] .اساس:با خطى متفاوت از متن+نظم.
[٢] .تب:بلبل تو نهاى كه بر نوا.
[٣] .اساس:كلمه زير وصّالى رفته و به صورت«برگو كه»نونويسى شده است،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:شخصى.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:او را.
[٦] .تب:دستان است بلكه بيشتر.
[٧] .اساس:كلمه زير وصالى رفته و به صورت«پى هوا»دوبارهنويسى شده،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.