روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣ - ترجمه
چشم حرص باز كردم،دانه بديدم،چشم عبرت باز نكردم تا دام ديدمى [١].به طمع دانه در دام شدم،به دانه نارسيده در دام افتادم،پاى به دام بسته شد و دانه به دست نيامدم [٢][٣٥٣-پ]،[چنين باشد] [٣]:
پروانه به طمع [٤]نور در نار افتد
چون مرغ به طمع دانه در دام افتد [٥]
صيّاد مرا بگرفت از جفت و بچّه جدا كرد[و به بازار آورد] [٦]،اين مرد مرا بخريد و در زندان قفص [٧]بازداشت.من از سردرد فرقت ناليدن گرفتم،او از سر شهوت و غفلت سماع مىكرد و از درد من [٨]بىخبر: [٩]
از درد دل محب حبيب آگه نيست
مىنالد بيمار و طبيب آگه نيست
آن مرغك بيامد [١٠]،مرا گفت:اى بيچاره!چند نالى [١١]كه سبب حبس تو اين [١٢]ناله تو است!من عهد كردم كه تا در اين زندان باشم[نيز] [١٣]ننالم.سليمان بخنديد و مرد را گفت [١٤]،اين مرغك مىگويد:عهد كردهام[كه] [١٥]تا در اين زندان باشم [نيز] [١٦]ننالم.مرد قفص [١٧]پيش خواست و در او بكشيد [١٨]و مرغ را رها كرد و گفت:
[١] .همه نسخه بدلها بجز تب:بديدمى.
[٢] .همه نسخه بدلها:نيامد.
[١٥] [٦] [٣] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .اساس:بالاى كلمه نوشته است:«ز بهر».
[٥] .اساس:كلمه به صورت«آيد»نونويسى گرديده است،نيز ضبط كلمه در همه نسخه بدلها بجز تب «آيد»با توجّه به تب تصحيح شد.همچنين در صورتى كه بيت در قالب مثنوى باشد،قافيه مختل است،و نيز احتمال آن است كه كلامى موزون و مسجّع باشد.
[١٧] [٧] .لب،مر:قفس.
[٨] .همه نسخه بدلها بجز دب+غافل و،دب+غافل.
[٩] .تب+شعر.
[١٠] .تب+و.
[١١] .اساس:كلمه زير وصّالى رفته و به صورت:«مگر ندانى»دوبارهنويسى شده است،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] .تب:از،كه براساس و ديگر نسخه بدلها مرجّح است.
[١٦] [١٣] .اساس:ندارد،مب+ديگر،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٤] .مب:و گفت آن مرد را كه.
[١٨] .اساس:درش بگشاد،با توجّه به تب تصحيح شد،مج،وز،دب،آج،لب،فق:در او بر كشيد.