روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣١ - ترجمه
اعمش باشد كه آب از چشمش [١]بازنايستد [٢]و چيزى نبيند.
ضحّاك گفت:شبكور باشد.عبد اللّه عبّاس و قتاده گفتند:نابيناى مادر زاد باشد كه هرگز چيزى نديده باشد.
حسن بصرى و سدّى گفتند [٣]:نابينا باشد على اىّ وجه كان،و اين در كلام عرب معروفتر است.يقال:كمهت عينه تكمه كمها اذا عميت و اكمهتها [٤]انا اذا اعميتها،قال سويد بن ابي كاهل:
كمهت عيناه حتّى ابيضّتا
فهو يلحى نفسه لمّا نزع
وَ الْأَبْرَصَ
،پيش باشد،و اين دو را براى آن تخصيص كرد كه بر اطبّا متعذّر بود علاج اين هر دو،حقتعالى معجز هر پيغامبرى كه داد از جنس آن داد كه در روزگار او تعاطى كردندى.و در عهد عيسى-عليه السلام-مردم روزگار به علم طب مفاخرت كردندى،و صنعت ايشان اين بودى،و متّفق بودند كه به علم طب اين [٥]دو را دوا نتواند كردن كه دوا بپذيرد.عيسى-عليه السلام-گفت:شما با آنكه روزگار و عمر در اين علم صرف كرده [٦]به [٧]درمان و علاج،از اين عاجزيد [٨].من بىآنكه مباشرت اين كار كنم و يا دارو دوا پيش آرم،به فرمان خداى به دعا و اجابت او [٩]اينها را درست كنم.و ابراء،شفاى بيمار باشد،يقال:أبرأ [١٠]اللّه المريض فبرأ هو يبرأ [١١]،و برئ يبرأ برءا.
ايشان گفتند:ما نيز به روزگار و [١٢]معالجت اين معنى بكنيم،گفت:جنس آن نباشد كه من مىگويم،ابرا [١٣]اكمه و ابرص چيست! وَ أُحْيِ الْمَوْتىٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ ،من به فرمان خدا مرده زنده كنم،و اين هر دو مجاز
[١] .آج:چشم او،لب:چشم.
[٢] .همه نسخه بدلها:نايستد/نايستد.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب:حسن بصرى گفت و سدّى هم گفت.
[٤] .اساس:اكمتها،با توجّه به آج تصحيح شد.
[٥] .مب+هر.
[٦] .وز:كرده،مب،كرديد،ديگر نسخه بدلها:كردهايد.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:و.
[٨] .دب،آج،لب،فق:عاجزى/عاجزيد.
[٩] .مج:و،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٠] .اساس:ابراء،با توجّه به دب تصحيح شد.
[١١] .آج،لب+برءا.
[١٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:ندارد.
[١٣] .آج،لب،فق،مر+و.