روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧ - ترجمه
را گفت:لشكر من اين است،از لشكر خداى تو اثرى نمىبينم.خداى تعالى وحى كرد به فريشتهاى كه به سراشك [١]موكّل است.و به روايتى ديگر جبريل را گفت:از لشكرهاى من چه ضعيفتر دانى؟گفت:بار خدايا!تو عالمترى،و لكن من از سراشك ضعيفتر هيچ نمىدانم.
گفت:از ايشان كه را ضعيفتر دانى؟گفت:سراشكان فلان دريا را [٣٤٧-ر].حقتعالى گفت:بگو آن فريشته را كه بر ايشان موكّل است كه يك در برگشاى [٢]ايشان را [٣]،او درى بر گشاد،از آن در چندانى [٤]سراشك بيرون آمد كه آفتاب و روى آسمان بپوشيد.نمرود گفت:چرا امروز آفتاب بر نمىآيد؟ابراهيم گفت:لشكر خداى من رها[نمىكند] [٥].
آنگاه آن سراشكان در ايشان افتادند و گوشت و خون ايشان بخوردند،[از آدميان] [٦]و چهارپايان الّا استخوان نماند،و نمرود همچونين [٧]مىنگريد [٨]و [ايشان] [٩]او را تعرّض نرسانيدند.ابراهيم گفت [١٠]:ايمان آرى؟گفت:نه،خداى تعالى بفرمود[سراشكى را] [١١]تا لب زيرين [١٢]،او بگشت [١٣]،[و آنگاه لب زبرين او بگشت [١٤]] [١٥].او بخاريد،لبهاى او چندانى بياماهيد [١٦]كه از دهن او[دور] [١٧]بازافتاد، آنگاه [١٨]سراشك [١٩]در بينى او رفت و به دماغ او رسيد و از دماغ او مىخورد تا آنگاه كه بزرگ شد چند موشى.او آن ساعت [٢٠]ساكن شدى كه چيزى سنگى [٢١]بر سر او
[١] .اساس در زير كلمه با خطى متفاوت از متن افزوده:پشه.
[٢] .دب:بر گشايد.
[٣] .اساس:كلمه زير وصّالى رفته و به صورت:«از آن»نونويسى شده است،با توجّه به مج تصحيح شد.
[٤] .تب،مب،مر:چندان.
[٥] .اساس:در حاشيه كاغذ زير وصالى رفته،با توجّه به تب افزوده شد،مج:نكنند،ديگر نسخه بدلها:نمىكنند.