روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩ - ترجمه
سلماباد [١]بود.و گفتهاند:دير هرقل بود،و گفتهاند[٣٤٧-پ] [٢]:ديهى بود كه آن را ده انگور خواندند بر دو فرسنگى بيت المقدّس.
وَ هِيَ خٰاوِيَةٌ عَلىٰ عُرُوشِهٰا ،«واو»حال راست،اى ساقطة،يقال:خوى البيت يخوى خوى بالقصر اذا سقط[و خوى] [٣]يخوى خواء اذا خلا على عروشها،بر سقفهايش و بناهايش.واحدش عرش [٤]،و عرب هر بناى را عرش خوانند،قال اللّه تعالى: وَ مٰا كٰانُوا يَعْرِشُونَ [٥]،اى يبنون.و«عريش»چفته باشد،و«عرش»سرير باشد في قوله: وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِيمٌ ،و عرش عبارت باشد[از ملك و] [٦]استقامت كار، قال الشاعر-شعر:
رأوا عرشي تثلّم جانباه
فلمّا ان تثلّم افردوني
قوله: خٰاوِيَةٌ عَلىٰ عُرُوشِهٰا ،عبارت است از خراب آن جايگاه،يعنى سقفها و ديوارها افتاده.اگر گويند:سقف بر زمين افتد،چگونه گفت كه:بر [٧]سقف افتاد؟ يك جواب آن است كه:سقف او فتاده [٨]باشد اوّل،آنگه ديوارها بر سر آن افتاد [٩].و جواز ديگر آن است كه:«على»به معنى«مع»است،اى مع عروشها،چنان كه [١٠]هو على صغر سنّه،يقول الشعر و قال الشاعر [١١]:
فلو سالت سارة الحىّ سلمى
على ان قد تلون [١٢]بي زماني
قٰالَ أَنّٰى يُحْيِي هٰذِهِ اللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا
،اى كيف يحيي،چگونه زنده كند خداى اينان را پس مرگشان!اين بر سبيل تعجّب گفت نه بر سبيل شكّ.
و سبب اين در روايت [١٣]محمد بن اسحاق عن وهب آن بود كه:چون خداى
[١] .تب:سليمانا باد.
[٢] .اساس+كه،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٣] .اساس:در حاشيه زير وصالى رفته،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .تب+باشد.
[٥] -سوره اعراف(٧)آيه ١٣٧.
[٦] .سوره نمل(٢٧)آيه ٢٣.
[٧] .تب،وز:كه آن بر،دب،لب،فق،مب،مر:كه از،آج:كه از بر.
[٨] .تب:بيفتاده.
[٩] .تب:افتاده.
[١٠] .تب+گويند.
[١١] .تب:بقول الشاعر شعر.
[١٢] .اساس:تلوم،با توجّه به تب تصحيح شد.
[١٣] .اساس:در رود اين آيه،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.