روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤ - ترجمه
سر جوالها بگشادند آردى سپيد و پاكيزه بود كه از آن نيكوتر نباشد از آن آرد نانى بپخت چون ابراهيم در سراى شد،آن طعام در پيش او بنهاد،ابراهيم گفت:اين از كجا آورديد [١]؟گفت:از آن آرد است كه تو آوردهاى.او دانست كه نعمتى است كه خداى تعالى با او كرد.
آنگاه خداى تعالى ابراهيم را بفرستاد به نمرود كه به من ايمان آر [٢]تا ملك به تو رها كنم.او گفت:خدايى ديگر هست تو را كه مرا به او دعوت مىكنى،و آن خداى كيست؟گفت: رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ ،خداى من آن است كه احيا و اماتت كند،مرده را زنده كند و زنده را بميراند [٣].
و در آيت محذوفى هست،و تقدير اين است:اذ قال له الجبار من ربك؟قال له: رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ .و اين مناظره به حضور قوم نمرود بود،او خواست تا بر ايشان تلبيس كند،گفت: أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ ،من نيز احيا و اماتت كنم.
حمزه خواند:ربى الّذي يحيى و يميت،باسكان الياء،و در شاذ اعمش و عيسى همچنين خواندند،و قرّاى مدينه خواندند:انا احيى و اميت،به مدّ در همه قرآن، و اين لغت قومى است كه وصل چون وقف دارند،و انشد [٤]-شعر:
انا سيف العشيرة و اعرفونى [٥]
حميد قد ترقّيت السّناما
و در وقف بعضى عرب«انا»گويند،و بيشتر عرب در وقف«انه»گويند.
ابراهيم-عليه السلام-گفت:احيا و اماتت چگونه كنى؟كس فرستاد و دو شخص را حاضر كرد،يكى را بكشت و يكى را رها كرد و گفت:اين را اماتت كردم و آن [٦]را كه بنكشتم زنده كردم.
سدّى گفت:چهار مرد را بگرفت و در خانه كرد و طعام و شراب نداد تا به حدّ هلاك رسيدند.آنگاه از آن چهارگانه دو را طعام و شراب داد تا زنده ماندند،گفت:
اين احياست،و دو را رها كرد تا بمردند،گفت:اين اماتت است.
ابراهيم-عليه السلام-توانست گفتن كه من احيا و اماتت كه دعوى كردم خداى
[١] .همه نسخه بدلها:آوردهاى/آوردهايد.
[٢] .آج،لب،فق،مب:آور.
[٣] -مب:مرده كند.
[٤] .همه نسخه بدلها:و انشدوا.
[٥] .همه نسخه بدلها:فاعرفونى.
[٦] .تب:و اين.