روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٠ - ترجمه
كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ ،يعنى كشكل الطّير،من شكل و مثال مرغى بكنم.و[هيئت] [١]،صورتى مهيّا باشد من هيّأت [٢]الشّىء و در شاذّ زهرى و ابو جعفر خواندند:كهيئة [٣]،به تشديد«يا».
فَأَنْفُخُ فِيهِ ،باد در او دمم. فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ ،مرغى شود به فرمان خداى.
مدنيان و يعقوب خواندند:«طائرا»،باقى قرّاء«طيرا».آنكه«طائرا»خواند، حمل كرد على طائر واحد،براى آنكه او بيشتر خفّاش كردى-شف شيره [٤]-و آنكه «طيرا»خواند جنس خواست.و تخصيص خفّاش براى آن است كه از مرغان او تمام خلقتر [٥]باشد،براى آنكه او پستان دارد و دندان دارد،و او را حيض باشد و پرنده است.
در خبر چنين است كه:عيسى-عليه السلام-دعوت كردى،از او معجزه خواستندى.او پارهاى گل بگرفتى و شكل خفّاشى بكردى و به دهن باد [٦]دردميدى مرغى زنده شدى و بپريدى.
وهب منبّه گفت:تا مردم در او مىنگريدندى [٧]مىپريدى،چون ناپديد شدى بيفتادى تا فرق بودى ميان آنكه مبتدا خداى آفريده باشد و آنكه به دعاى عيسى و معجزه او كرده باشد،باذن اللّه كوّنه [٨]طيرا،براى آن تعليق كرد به فرمان[٤٢٦-ر]و اذن خداى و خلق هيئة الطّير و تقديره و نفخ در او،مطلق گفت كه اين از فعل و مقدور او بود.
و امّا كونه طيرا،آنكه مرغ شود به حيات مرغ شود،و آن فعل خداست-جلّ جلاله-و نفخ او بهمنزله روح باشد،و جسم به حيات زنده باشد و مخارق روح شرط است در صحّت وجود و بقاء حيات در محلّ خود.
وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ ،نيك باز كنم و شفا دهم اكمه را.عكرمه گفت:
[١] .مج:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .مب:هيئت.
[٣] .مب،مر:كهيئة.
[٤] .كذا:در مج،وز(شفشيره معادل شفسده؟)،دب،لب:شف بره،مب:شف بر،آج،فق:شبپره،مر:شبپر ،نسخه وز ضمن ضبط لغت در زير كلمه آورده است:يعنى شبيره.
[٥] .آج،لب،فق:تمامتر خلقتر.
[٦] .همه نسخه بدلها+او.
[٧] .آج،لب،فق،مب،مر:مىنگريستندى.
[٨] .همه نسخه بدلها بجز وز:گفتهاند.