روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١ - ترجمه
را بر گماشت با[ششصدهزار ] [١]رايت تا آهنگ بيت المقدّس كرد.
خبر به پادشاه رسيد،ارميا را گفت:نه تو گفتى خداى تعالى[مرا] [٢]وعده داد كه تا من برايشان دعا نكنم [٣].ايشان را هلاك نكند [٤]!گفت:بلى،و من واثقم به وعده خداى تا لشكر [٥]نزديك رسيد.
خداى تعالى فريشتهاى را فرستاد به ارميا بر صورت مردى تا بيامد و گفت:اى رسول اللّه!از راهى دور آمدهام تا تو را مسألهاى پرسم.آنچه دانى مرا فتوا كن در آن.گفت:بگو،گفت:تو را فتوا مىپرسم [٦]در جماعتى كه زيردستان كسى باشند،و از آن خداوندگار بر ايشان همه نعمت بود،و ايشان به بدل نعمت و به جاى شكر،كفران كنند،و او را آزارند و فرمان او نكنند در صلاح خود،و هرچه [٧]او كرامت بيش كند، ايشان كفران بيش كنند.گفت:برو و بگو كه نعمت [٨]بازمگير از ايشان،و با ايشان بساز تا خدايت مزد دهد.
برفت و روزى چند بايستاد و بازآمد و گفت:نعمت بيشتر كرد و ايشان طغيان بيشتر كردند.اكنون سزاوار چه باشند [٩]؟گفت:سزاوار هلاك و دمار.گفت:اكنون با من يار [١٠]باش،دعا كن برايشان تا خداى ايشان را [١١]هلاك بر آرد.و در اين وقت بختنصّر به نزديك بيت المقدّس رسيده بود با لشكرى [١٢]از عدد ملخ بيشتر.
گفت:اين يكبار ديگر برو،باشد كه [١٣]بهتر شوند.اگر نيك نشوند،من برايشان دعا كنم.او برفت،بر سر روزى چند بازآمد،گفت:نعمت برايشان زيادت شد،و فساد ايشان به نعمت بيفزود،اكنون آنچه مرا وعده دادى از دعا برايشان وفا كن.
ارميا گفت:بار خدايا!اگر اين مرد راست مىگويد و اينان به اين صفتند و
[٢] [١] .اساس:زير وصالى رفته،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .تب+خداى تعالى.
[٤] .تب+ارميا.
[٥] .مج،وز،دب+خداى.
[٦] .تب:تو را مىپرسم از روى فتوا.
[٧] .تب:هرچند.
[٨] .تب:برو و نعمت.
[٩] .تب:سزاى آن قوم چه باشد و سزاوار چيستند ارميا.
[١٠] .تب:اكنون ياور.
[١١] .تب:خداى تعالى از ايشان.
[١٢] .همه نسخه بدلها بجز تب،دب+عظيم.
[١٣] .تب:يكبار بگذار بود كه.