روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧ - ترجمه
پارهاى شير و عصير در جاى [١]كرده،بر بعضى دهها بگذشت خداى تعالى اهل آن را هلاك كرده بود و ده [٢]بيران [٣]شده،بر سبيل تعجّب گفت: أَنّٰى يُحْيِي هٰذِهِ اللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا ،خداى تعالى فرمان داد تا از خر بيفتاد و بمرد و خر از دگر جانب بيفتاد و بمرد [٤]،صد سال مرده در آن بيابان افگنده بودند و آن طعام و شراب نهاده بود [٥]بر حال [٦]خود كه هيچگونه [٧]متغيّر نشده بود.
چون صد سال بر آمد،خداى تعالى او را زنده كرد.جبرئيل [٨]آمد و گفت:يا عزير!چند گاه است تا تو اين جايى؟گفت:روزى يا پارهاى [٩]از روزى.جبريل گفت:نه چنين است،صد سال است كه [١٠]تو اين جايى.اكنون از روى عبرت به طعام و شرابت نگر كه هيچ متغيّر نشده است و از روى تصديق [١١]و مدّت مقام تو اين جا در خر نگر كه استخوانهايش [١٢]چگونه پوسيده شده است تا خداى تعالى او را پيش تو زنده كند و خداى چهار پاى او را زنده كرد تا او بر نشست و آنچه داشت بر گرفت و با ده [١٣]آمد و [١٤]با برادر پنجاه سال ديگر بماند.آنگه بهيكبار [١٥]با پيش خداى شدند.
راهب گفت [١٦]:نكو گفتى و راست گفتى و من گواهى دهم كه خداى يكى [است] [١٧]و محمّد بنده و رسول اوست و آن جماعت ايمان آوردند.
و بر قول آنان كه گفتند ارميا بود،گفتند:او خضر است،خداى تعالى او را زنده كرد و هنوز زنده است و او را در بيابانها و جايهاى دشت بينند،فهذا معنى قوله:
فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ،پس زنده كرد او را.و«بعث»احيا باشد و تنبيه باشد از
[١] .مب،مر:جايى.
[٢] .تب،مج،وز،دب،آج،لب،فق،مر:ديه،مب:دهها.
[٣] .فق،مب:ويران.
[٤] .تب،دب،آج،لب،فق،مب،مر+هر دو.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:افكنده بودند.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:جاى.
[٧] .همه نسخه بدلها:ندارد،كه بر متن مرجح مىنمايد.
[٨] .آج،فق:جبريل.
[٩] .تب:بعضى،ديگر نسخه بدلها:بهرى.
[١٠] .مر:تا.
[١١] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر+اين حديث
[١٢] .مج،وز،لب،استخانهاى او،مب:استخوانهاى او.
[١٣] .تب:ديه.
[١٤] .مج،وز:ندارد.
[١٥] .همه نسخه بدلها:روز،كه بر متن مرجّح است.
[١٦] .اساس:گويد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٧] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.