روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥ - ترجمه
موسى جعفر افتاد،نورى ديد از فرق سر او تابان تا به عنان آسمان.
روى با او كرد [١]و گفت:يا هذا،اى مرد همانا تو غريبى در ميان اين قوم؟ گفت:بلى.
گفت:از مايى يا بر مايى،منّا ام علينا؟گفت:
لست منكم، از شما نيستم.
گفت:همانا از امّت مرحومهاى؟گفت:بلى،گفت:أ من علمائهم انت ام من جهالهم،از علماى [٢]ايشانى يا از جاهلانش؟گفت:
لست من جهّالهم ،از جاهلانشان [٣]نيم.
گفت:أسألك ام تسألني [٤]،من پرسم تو را يا [٥]تو پرسى مرا؟گفت:
ذاك اليك، گفت:اختيار تو راست.گفت [٦]:من پرسم،گفت:
سل عمّا بدا لك، بپرس از آنچه خواهى.
راهب گفت:ما و شما مىگوييم در بهشت درختى است آن را طوبى گويند، ما مىگوييم:اصل آن در سراى عيسى است،و شما مىگويى:اصل آن در سراى محمّد است،و لكن در بهشت هيچ جاى و بقعهاى و خطّهاى نيست و الّا شاخى از آن درخت سر در آنجا دارد [٧]،مثال آن در دنيا چيست؟ گفت:مثال آن در دنيا آفتاب است،بامداد سر از مشرق خود بر آرد.چون به قطب فلك رسد،هيچ جاى و بقعهاى نباشد كه شاخى از شعاع او در آنجا نيفتد [٨].
گفت:نكو گفتى.
مرا خبر ده كه ما و شما مىگوييم كه:اهل بهشت او طعام و شراب بهشت مىخوردند،چندان كه بيش خورند زيادت باشد و نقصان نبود،مثال آن در دنيا چيست؟گفت:مثال آن در دنيا كتاب خداست كه چندان كه خوانندگان
[١] .تب:به موسى جعفر،مج،وز،دب:به او،آج،لب،فق،مب،مر:بدو.
[٢] .اساس:به صورت«عالمان»نونويسى شده،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:جاهلان ايشان.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+گفت.
[٥] .اساس،وز،تا،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .تب:راهب گفت.
[٧] .تب،دب:آنجا آرد،آج،لب،فق:آنجا در آرد.
[٨] .تب:نه افتد.