روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٩ - ترجمه
السيّد منكم؟سيّد كيست از شما؟رسول-عليه السلام-گفت:
ذاك يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم ،بدانستند كه او رسول خداست.گفتند:يا رسول اللّه! در امّت تو سيّد نباشد [١]؟گفت:بلى مردى كه او را مالى بود و سخايى،و با درويشان نزديك باشد،و مردم از او شكايت كم كنند.
عبد اللّه عبّاس مردى را از بني شيبان گفت،شنيدم گفت [٢]:سيادت و مهترى در ميان شما ارزان است،گفت:ما آن را سيّد خوانيم كو دخل خود بر ما فراخ دارد،و عرض خود ما را [٣]مبذول دارد،و مال بدهد.گفت:پس سؤدد [٤]به نزديك شما گران است،امّا اگر سيادت بر حقيقت خواهى در خانه رسول يابى،بيانش آن خبر كه راوى [٥]خبر گويد [٦]:امّ سلمه-رضى اللّه عنها-گفت:روزى زنان رسول-عليه السلام- به حجره من حاضر بودند و هركسى از مفاخرت قوم خود چيزى [٧]مىگفتند:فاطمه زهرا [٨]-عليها السلام [٩]-در آمد،حديث ايشان تنگ شد چون او را بديدند،عائشه گفت:
ما بالكم يا بني هاشم قد حزتم السيادة بأسرها امّا انت فسيّدة نساء العالمين،و امّا ابوك فسيّد ولد آدم،و امّا زوجك فسيّد العرب،و امّا ابناك فسيّدا شباب اهل الجنّة،و امّا عمّك فسيّد الشّهداء،گفت:جمله سيادت بر خود جمع كردهاى.اما تو سيّد [١٠]زنان جهانى،و پدرت سيّد ولد آدم است،و شوهرت سيّد عرب است،و پسرانت سيّدان جوانان[اهل] [١١]بهشتند،و امّا عمّت سيّد شهيدان است.فما تركتم لأحد بعد هذا سيادة،براى هيچكس پس از اين سيادتى رها نكردهاى.
او بر پاى خاست [١٢]و مىگفت: أَمْ يَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ [١٣].
[١] .كلمه در اساس به صورت«باشد»بود كه با قلمى متفاوت از متن به«نباشد»تغيير پيدا كرده است،نيز همه نسخه بدلها:نباشد،چاپ شعرانى(٣٠/٣):بباشد.
[٢] .وز+كه،دب،آج،لب،فق،مب،مر:كه.
[٣] .مب:خود بر ما.
[٤] .دب،لب،فق،مر:سود،مب:سيّد.
[٥] .مب+اين.
[٦] .دب،آج،لب،فق+كه.
[٧] .دب،آج،فق،مب،مر:خبرى،لب:خبر.
[٨] .دب:فاطمة الزّهراء.
[٩] .مج:عليه السلام،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٠] .مر:سيّده.
[١١] .مج:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] .مج:خواست،با توجّه به وز تصحيح شد.
[١٣] .سوره نساء(٤)آيه ٥٤.