روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٥٣
ابغني كذا و ابغ الى [١]كذا،اى اطلبه لي،و قال الشّاعر:
بغاك و ما تبغيه حتّى وجدته
كانّك قد واعدته [٢]امس موعدا
امّا بغى [٣]عليه اذا ظلمه [٤]،و قوله:ابغني،اى اعني على طلبه.
وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ ،«واو»حال راست،و«شهداء»جمع شهيد،و شما گواهى.
در[او] [٥]دو قول گفتند:يكى آنكه شما گواهى بر آنكه منع كردن از راه خداى روا نباشد.و قولى ديگر: أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ ،اى عقلا،و شما عاقلى [٦]،نظيره قوله: أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ [٧]،اى عاقل،براى آنكه چون او انديشه كند و عقل حاضر باشد،تمييز كند [٨]ميان حق و باطل.
قولى ديگر آن است كه: وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ ،و شما گواهى بر آنكه [٤٤٥-ر]در تورات و انجيل نوشته است كه:دين مسلمانى دين خداست و حق آن است [٩].
يا ايّها الّذين آمنوا ان تطيعوا فريقا-الآية.زيد بن اسلم گفت:آيت در [١٠]شأس بن قيس اليهودىّ آمد،و او پيرى بود قاسى و عاصى شديد الكفر و العناد،و كينور [١١]بر مسلمانى [١٢]و سخت حسد،بگذشت بر جماعت اوس و خزرج،جمعى عظيم را ديد مجتمع شده و مؤتلف گشته،و كلمه و راى و ديانت يكى كرده،سخت آمد او را از پس آنكه ميان ايشان تا [١٣]در جاهليّت خونها و عداوتها بود و الفتى نبودى ايشان را با يكديگر،انديشه كرد و گفت:اگر اينان هم بر اين مانند [١٤]،ما را رها نكنند در اين شهر و بر ما غلبه كنند،و كار بر ما تباه شود.
جوانى را گفت از جهودان كه:برو و [١٥]بر كناره آن حلقه بايست و حديث كارزار [١٦]
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:لى.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر:قد اوعدته.
[٣] .مج:كلمه به صورت:«ابغى»بوده كه به قلمى ناشناخته تصحيح شده است.
[٤] .آج،لب،فق،مر:اظلمه.
[٥] .مج:ندارد،از وز افزوده شد.
[٦] .دب،مب:عاقليد،مر:عاقلانيد.
[٧] .سوره ق(٥٠)آيه ٣٧.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:تميز كند.
[٩] .مر:و دين حق است.
[١٠] .آج،لب،فق،مب،مر+شأن.
[١١] .مر:كينهور.
[١٢] .وز و ديگر نسخه بدلها:مسلمانان.
[١٣] .وز و ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[١٤] .وز و ديگر نسخه بدلها:بمانند.
[١٥] .مج:برود،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٦] .لب:كالزار.