روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥ - ترجمه
خبر دارى كه عزير بازآمده است؟گفتند:برو محال مگو،عزير صد سال است تا [١]مفقود است و كس از او هيچ نشان نديد [٢]،گفت:من فلانهام،پرستار او نابينا و مقعد شده،به دعاى او مرا خداى تعالى عافيت داد،و او مىگويد:مرا خداى تعالى صد سال بميرانيد،و اكنون زنده كرد مرا.مردم برخاستند و به ديدن عزير آمدند.
پسرش گفت:عزير را خالى بود بر ميان دو كتف چون ستاره درفشان [٣]،بيامد و او را گفت:ميان كتف مرا بنماى.او جامه برداشت،آن خال پيدا شد و از آن خال آن حال پيدا شد-فربّ [٤]خال يدلّ على حال-او را [٥]ميان كتف بود در [٦]زيرجامه،و اين [٧]را بر روى [٨]راست باشد ناپوشيده به جامه،على خدّه الايمن خال...،كانه كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ [٩].
سدّى و كلبى گفتند:عزير با خانه خود آمد و بختنصّر تورات بسوخته بود [و نسخههايى كه آنجا بود] [١٠]كس نداشت و ندانست،خداى تعالى فريشتهاى را فرستاد با انايى [١١]آبى [١٢]در او كرده و گفت:از اين آب بخور.او [١٣]آب بازخورد، تورات او را حفظ شد،و خداى تعالى آن به معجز او كرد و او را به بنى اسرايل فرستاد.او بيامد و دعوى پيغامبرى كرد [١٤]،گفتند:چه معجز [١٥]دارى؟گفت:تورات من ظهر القلب خوانم،و مىخواند.پيرى بود،گفت:پدر مرا رزى هست،مرا
[١] .اساس:كه،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .تب+و هيچ خبر نشنيد كنيزك.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:درخشان.
[٤] .مج،وز،دب،آج،لب،مب:فو رب.
[٥] .آج+خال.
[٦] .اساس:و،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٧] .تب،بالاى كلمه افزوده است:يعنى به صاحبالامر عليه و على آبائه المعصومين افضل التّحيّة و السّلام، مج،وز در حاشيه افزودهاند:اشارة الى المهدى،آج،در حاشيه دارد:را و اين اشاره به رسول صلى اللّه عليه و آله است.
[٨] .مب:ابروى،مر:برابر روى.
[٩] .سوره نور(٢٤)آيه ٣٥.
[١٠] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١١] .دب،آج،لب،فق،اناى.
[١٢] .دب:آب.
[١٣] .مب:مر+از آن.
[١٤] .تب،لب،فق،مب،مر:به پيغمبرى دعوى كرد.
[١٥] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مب:معجزه.