روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٦٩
كه اسعد پسر خاله من است،من از او شرم دارم.و اين دو مرد،اعنى [١]سعد معاذ و اسيد حضير [٢]رئيسان و مهتران قوم بودند و مشرك بودند.اسيد حربهاى بر گرفت و آمد تا به حايطى كه ايشان در آنجا بودند،راست كه اسعد،اسيد را ديد،مصعب را گفت:اين سيّد قوم است تا دانى كه با اين سخن چگونه بايد گفتن!اسيد فراز آمد و روى در مصعب نهاد و گفت-به لفظى درشت و روى ترش:چهكار را آمده [٣]و سفيهان ما را گمراهى مىدهى [٤]!برخيزيد و از اين شهر بروى [٥]اگر شما را هلاك خود آرزو نيست،و جان خود به كار است شما را.
مصعب گفت او را:اگر بنشينى [٦]و از من چند سخن بشنوى [٧]،اگر با راى تو موافق باشد فهو المراد،و اگر برخلاف آن باشد كه تو را راى بود خود انگار كه نشنيدى.اسيد گفت:با انصاف گفتى.آنگه حربه به زمين فرود زد و بنشست،و مصعب چند آيت [٨]قرآن بر او خواند،و وصف اسلام با او بگفت و او مىشنيد و روى او تازه مىشد،و بشاشت و استبشار در او پديد آمد [٩]،تا گفتند:و اللّه كه ما مسلمانى در روى او بشناختيم،پيش ازآنكه سخن گفت[٤٥٠-ر]از اشراق و طلاقت روى او.
آنگه گفت:نيكو كلامى است و نيكوطريقتى [١٠]است.چگونه كند آنكس كه خواهد كه در دين آمد [١١]؟گفتند:اوّل غسل كند و جامه پاكيزه در پوشد،و كلمه شهادت بگويد،و دو ركعت نماز كند [١٢].او [١٣]شهادتين بگفت،و برخاست و غسل كرد و جامه پاكيزه در پوشيد [١٤]و دو ركعت نماز كرد،آنگه گفت:من مىروم تا مردى را بر شما فرستم كه اگر او اجابت كند شما را،و در اين دين آيد،هيچكس بر شما
[١] .آج،لب،فق،مب،مر:يعنى.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر:اسيد حصين.
[٣] .فق:آمده/آمدهاى،مب:آمدهايد.
[٤] .مب:مىدهيد.
[٥] .فق،مب:برويد.
[٦] .مج،وز:بنشينيد،با توجّه به دب تصحيح شد.
[٧] .مب:بشنويد.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+از.
[٩] .وز و ديگر نسخه بدلها:مىآمد.
[١٠] .مب،مر:طريقى.
[١١] .دب:در اين دين آيد،آج،لب،فق:كه در دين آيد،مر:خواهد به اسلام درآيد و دين اسلام قبول كند.
[١٢] .مب:نماز بگزارد.
[١٣] .مر+كلمه.
[١٤] .دب:از اين جا به بعد چند صفحه افتادگى دارد.