روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٦٨
با او و با دين او.
و حديث او در مدينه فاش شد،تا هيچ سرا از سراهاى انصاريان نماند كه نه در او حديث رسول كردند،تا سال ديگر كه وقت موسم بود دوازده مرد برخاستند:اسعد بن زراره و عوف و معاذ ابناء عفراء و رافع بن مالك و ذكوان بن عبد القيس و عبادة بن الصّامت و يزيد بن ثعلبه [١]و عبّاس بن عباده و عقبة بن عامر و قطبة بن عامر،اينان خزرجى بودند و ابو الهيثم بن التّيّهان و عويم بن ساعدة [٢]از اوس بودند.بيامدند رسول را-عليه السلام[هم به عقبه اوّل ديدند.رسول را عليه السلام] [٣]بيعت كردند و ايمان آوردند على بيعة النّساء،و معنى اين كه على بيعة النّساء قوله تعالى:
يبايعنك على ان لا يشركن بالله شيئا و لا يسرقن و لا يزنين [٤] -الآية.
و رسول-عليه السلام-ايشان را گفت:اگر وفا كنى [٥]بهشت جزا يابى [٦]،و اگر در بعضى خباثت [٧]كنى و شما را نكبتى رسد در دنيا،يعنى آن گناه بر شما پيدا شود و حدّ زنند [٨]شما را،باشد كه كفّارت آن [٩]باشد.و اگر خداى تعالى بر شما بپوشد آنگه يا [١٠]شما را به قيامت عذاب كند يا عفو بكند،اين در مشيّت خداست،و اين پيش از آن بود كه رسول را-عليه السلام-جهاد فرمودند.ايشان اسلام قبول كردند،و برگشتند با مدينه شدند.و رسول-عليه السلام-مصعب بن عمير بن هاشم بن عبد مناف را به ايشان بفرستاد تا قوم را دعوت كنند،و اينان را قرآن و شرع آموزد.او بيامد و به سراى اسعد بن زراره فرود آمد و مردم را قرآن مىآموخت و قرآن برايشان خواند [١١].او را در مدينه مقرى خواندند،و اوّل كس را كه در مدينه مقرى خواندند او بود.
روزى سعد بن معاذ اسيد بن حضير [١٢]را گفت:بيا تا برويم و اين دو مرد را كه اغوا و اضلال سفيهان قوم ما مىكنند زجر كنيم و برانيم ايشان را،و الّا تو خود برو
[١] .مج،وز،آج،لب،فق،مب،مر:زيد بن ثعلبه،با توجّه به دب و مآخذ خبر تصحيح شد.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر:عويمر بن ساعده.
[٣] .مج:ندارد،از وز افزوده شد.
[٤] .سوره ممتحنه(٦٠)آيه ١٢.
[٥] .آج،لب،فق،مب،مر:كنيد.
[٦] .مب،مر:يابيد.
[٧] .دب:خيانتى.
[٨] .مب:حد رانند.
[٩] .آج،لب،فق،اين.
[١٠] .آج،لب،فق،مب،مر:تا.
[١١] .وز و ديگر نسخه بدلها:مىخواند.
[١٢] .آج،لب،فق،مب،مر:اسيد بن حصين.