روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٢ - ترجمه
ما اريد.چون مرد بازآمد گفت [١]:چه كردى؟گفت:جامهها همه در آن خم است.
استاد گفت:جامههاى مردمان [٢]تباه كردى،آن هريكى لونى مىبايد [٣]و بانگ و فرياد كرد،مردم [٤]جمع شدند.
عيسى-عليه السلام-گفت:يا استاد [٥]!چه بانگ و فرياد است!بيا بر كنار اين خم بايست و بگوى [٦]كه هر جامه چه لون مىبايد [٧]،از تو گفتن و از من بر آوردن [٨].
آنگاه استاد مىگفت:جامه فلان،فلان رنگ مىبايد.او به آن رنگ مىبرآورد [٩].
يكى [١٠]سرخ و يكى زرد و يكى لعل و يكى كبود و يكى سبز.مردم آن [١١]بازار از آن متعجّب شدند [١٢]و دانستند كه آن فعل خداست،و هيچ قادر به قدرت آن نداند كردن [١٣].
و عيسى-عليه السلام-ايشان را دعوت كرد،ايشان ايمان آوردند فهم الحواريّون، حواريّان ايشانند.دكّانها و كارهاى خود رها كردند،و در قفاى عيسى ايستادند و با او مىرفتند و آيات و عجايب مىديدند.
در خبر است كه:حواريّان عيسى دوازده مرد بودند،در سياحت عيسى با عيسى مىگرديد[ند] [١٤]در سهل و جبل و برّ و بحر.چون گرسنه شدندى گفتندى:يا روح اللّه!ما گرسنهايم.عيسى-عليه السلام-دست در زمين زدى-اگر سهل بودى و گر [١٥]جبل [١٦]نان بيرون آوردى و به عدد هر مردى دو نان.چون تشنه شدندى،گفتندى:يا روح اللّه!ما تشنه شديم [١٧]،او دست بر زمين يا كوه زدى و آب بيرون آوردى،آب بازخوردندى .
[١] .مب،مر+جامها/جامهها.
[٢] .مر:مردم.
[٣] .آج،لب:لونى ديگر مىبايد.
[٤] .مب:مردمان.
[٥] .دب،آج،لب،فق+مر+اين.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مىگوى.
[٧] .مب،مر+كردن.
[٨] .مب:بيرون آوردن،دب،مر:به در آوردن.
[٩] .مب،مر:بر مىآورد.
[١٠] .مج:هريكى،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها،«هر»زايد مىنمايد.
[١١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مردمان.
[١٢] .دب:شگفت ماندند.
[١٣] .دب:نتواند كرد،مب،مر:نتواند كردن.
[١٤] .مج:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٥] .دب،مب،مر:و اگر،فق:يا.
[١٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+و.
[١٧] .آج،لب،فق،مب،مر:ما تشنهايم.