روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٢ - ترجمه
است اعنى [١]اضافه او با خويشتن،و انّما خداى تعالى كند و او قادر باشد بر اين،و معنى آن است كه:من دعا كنم تا خداى تعالى ايشان را شفا دهد و اينان را زنده كند.
و در اخبار چنين آمد كه:عيسى-عليه السلام-چهار كس را زنده كرد،يكى عازور. [٢]او [٣]آن دوست عيسى بود به بعضى دهها بيمار شد.خواهر را بر عيسى فرستاد تا او را خبر كند از بيمارى،او بيامد و گفت:يا روح اللّه!آن دوست تو عازر [٤]سخت رنجور است فلان جاى،و از ميان عيسى-عليه السلام-و آن جايگاه سه روزه راه بود.
عيسى-عليه السلام-بر خاست [٥]با اصحابش و به آن جايگاه شد،كه او آنجا [٦]رسيد عازر بمرده بود،سه روز بود تا دفنش كرده بودند،او گفت:بيايى [٧]تا به سر گور او شويم.عيسى را-عليه السلام-به سر گور او بردند.عيسى-عليه السلام-دعا كرد و گفت:
اللّهم ربّ السموات السبع و الأرضين السبع انّك ارسلتنى الى بني اسرائيل ادعوهم الى دينك و اخبرهم انّى أحيي الموتى باذنك فأحى [٨]عازرا، اى خداوند هفت آسمان و هفت زمين!تو مرا به بنى اسرائيل فرستادى تا ايشان را با دين تو خوانم و خبر دهم ايشان[را] [٩]كه تو بر دست من به دعاى من مرده زنده كنى،بار خدايا عازر را زنده كن.در حال گور بشكافت [١٠]و عازر بر پاى خاست [١١]و روغن از اندام او مىچكيد،و با عيسى با شهر آمد [١٢]و مدتى دراز بماند و فرزندان آمدند او را.
ديگر عيسى-عليه السلام-مىرفت،جنازه [١٣]مىبردند و پير زنى در قفاى آن جنازه
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:يعنى.
[٢] .كذا:در مج،وز،فق،لب:عازره،دب:عافرده،آج:عاذر،مب،مر:عازر.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:و.
[٤] .مب:عاذر.
[٥] .لب،مب،مر:بر خواست.
[٦] .آج،لب،مب+بود به آنجا،فق،مر+بود چون به آنجا.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بيا.
[٨] .لب،فق:فأوحى.
[٩] .مج،وز:ندارد،با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٠] .مج،شكافت،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١١] .مج و همه نسخه بدلها:بر پاى خواست،با توجّه به رسم الخط رايج امروزى تصحيح شد.
[١٢] .لب:به شهر آمديم.
[١٣] .آج،لب،فق:جنازه/جنازهاى.