روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨ - ترجمه
مىزدندى،و هركس كه خواستى كه بر او كرامتى كند دستها بر هم نهادى و بر سر او زدى.خداى تعالى او را در اين عذاب چهارصد سال بداشت چنان كه چهارصد سالش در ملك داشته بود.آنگه هلاك شد و با عذاب خداى رفت. قوله: أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلىٰ قَرْيَةٍ ،اين آيت عطف است بر معنى آيت اوّل،و معنى آيت اوّل آن است [١]:«أ رايت كالّذي حاجّ ابراهيم في ربّه»، أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلىٰ قَرْيَةٍ ،بر سبيل تعجّب مىفرمايد كه:هيچ چنان كسى ديدى كه با ابراهيم محاجّه [٢]كرد،يا چنان كسى كه برآن ده [٣]گذر كرد.
و قولى ديگر آن است كه:«كاف»زيادت است،و تقدير آن است كه:أ لم تر الى الّذي حاجّ ابراهيم في ربّه و الى الّذي مرّ[على قرية] [٤]،و«كاف»تشبيه زايد باشد در كلام عرب،نحو قوله: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ [٥].
و علما خلاف كردند در آنكه آن گذرنده كه بود؟قتاده و ربيع و عكرمه و ناجية بن كعب و ضحّاك و سدّى و سليمان بن بريده و سالم الخواصّ گفتند:
عزير بن شرحيا بود.و وهب منبّه و عبد اللّه بن عبيد بن عمر [٦]گفتند:ارمياء بن جلقيا بود و او از سبط هارون بن عمران بود،و گفته[اند] [٧]او خضر است.
مجاهد گفت:مردى بود كافر شاكّ در بعث.ضحّاك گفت:آن ده از جمله زمين مقدّسه [٨]بود.ابن زيد گفت:آن زمين [٩]بود كه خداى تعالى آنان را كه از خانه بيرون آمدند و از وبا مىگريختند،برآن زمين هلاك كرد،و ايشان آنان بودند كه ذكر ايشان برفت في قوله: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ [١٠].
كلبى گفت:ديرى بود كه آن را سابرآباد گفتند [١١].سدّى گفت:نام آن ده
[١] .مب+كه.
[٢] .اساس:حاجّه،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .تب:ديه.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .سوره شورى(٤٢)آيه ١١.
[٦] .تب:عبد اللّه بن زيد بن عمر.
[٧] .اساس:ندارد،از تب افزوده شد.
[٨] .مب:مقدّس.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:زمينى.
[١٠] .سوره بقره(٢)آيه ٢٤٣،تب+الآية.
[١١] .تب:گفتندى.