روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٧ - ترجمه
اشعث قيس گفت:آيت در شأن من انزله بود كه مرا با كسى خصومتى بود در جاهى [١]،پيش رسول رفتيم و من دعوى كردم.مرا گفت:گواه بيار،گفتم [٢]:گواه ندارم.گفت:او را سوگند بايد دادن.گفتم:اى [٣]رسول اللّه!او سوگند بخورد و باك ندارد.رسول-عليه السلام-گفت:هركه او سوگند خورد به دروغ بر مالى كه ببرد [٤]روز قيامت با پيش خداى شود،و خداى بر او خشمگير [٥]باشد،خداى تعالى اين آيت فرستاد.
ابن جريج برعكس اين گفت:گفت:از ميان اشعث و مردى خصومتى افتاد در زمينى كه از آن او در دست اشعث بود،به حكومت پيش رسول شدند.رسول -عليه السلام-گفت [٦]مرد را:گواه بيار،گفت:گواه ندارم.گفت:سوگندش ده.
اشعث سوگند بخورد به دروغ،خداى تعالى [٧]آيت فرستاد و او را دروغزن كرد،او زمين [٨]با جايگاه داد.
عبد اللّه عبّاس گفت:آيت در امرؤ القيس بن عابس الكندى آمد،و در عيدان بن اشوع [٩]-در زمينى كه در دست او بود-[و] [١٠]گواه نداشت مدّعى.رسول-عليه السلام- خواست تا سوگند دهد امرؤ القيس را،و او همّت كرد كه سوگند خورد،آيت آمد [٤٣٦-ر].او بترسيد و سوگند نخورد [١١]و زمين با خداوندش داد.
إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ ،آنان كه بخرند.گفتهاند:«اشترى»به معنى«باع»آمده است،آنان كه عهد خداى به بهاى اندك بفروشند.بعضى دگر گفتند:«اشترى» بمعنى استبدل،براى آنكه در مبايعت معنى معاوضت است كه هريكى از متبايعان چيزى مىدهد تا چيزى بستاند.چون چنين بود در جاى«معاوضه»،«اشترا» [١٢]
[١] .كذا:در مج:وز(جاهى/جايى،چاهى)،دب،آج،لب،فق،مب،مر:جايگاهى.
[٢] .آج،لب،مب،مر،فق:من گفتم.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:يا.
[٤] .مب:ببرند.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:خشمگين.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مر+آن.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+اين.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+را.
[٩] .كذا:در مج،وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:عندان بن اشوع،چاپ شعرانى(٨٦/٣):عيذان ابن اشوع.
[١٠] .مج:ندارد،از وز افزوده شد.
[١١] .مج،وز:بخورد،با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] .آج،لب،فق:اشترى.