روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٥ - ترجمه
گفتهاند:«لبّ»،صافى عقل باشد [١]،از عقل خاصّتر است،و لبّ چيز [٢]مغز او باشد، و اگر عقل را لبّ خوانند سزاوار است براى آنكه پوست قشر تن است،و سينه قشر دل است،و دل قشر عقل است.اگر آنچه در يك قشر باشد لبّ بود،آنچه در سه قشر باشد اولى و احرى كه لبّ بود،و اين بر سبيل تشبيه باشد.
وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ [٣٦٤-ر] أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ ،هر [٣]نفقهاى كه كنى از آنچه خداى واجب [٤]كرد بر شما يا نذرى كه شما واجب [٥]كردى بر خود.و«نذر»عقد الشىء على النّفس باشد،و آنگه منعقد باشد كه گويد:للّه على كذا [٦]ان كان كذا، خداى را بر من فلان چيز [٧]است از حجّ و روزه و نماز و صدقه اگر فلان[كار] [٨]بباشد، بر اين اتّفاق اصحاب است و بيشتر فقها.
و به نزديك بعضى اصحاب [٩]ما،«نذر»منعقد شود،و اگرچه مطلق باشد،چنان كه گويد:للّه على كذا،و اگرچه نگويد:ان كان كذا،چون چنين گويد،[وفا] [١٠]واجب بود به آن،و اگر ذكر خداى نكند و گويد:علىّ كذا،او:«نذرت»،او:
«عاهدت نفسي»،و آنچه به اين [١١]ماند،وفا كردن به آن مستحبّ بود.
و«نذر»بر وجوه [١٢]باشد:يكى آن بود كه نذر كند با خدا بر اداى واجبات يا اجتناب [١٣]بعضى مقبّحات،يا فعل بعضى خيرات و طاعات،وفا به اين واجب بود و اين نذر طاعت باشد.
و نذر [١٤]ديگر نذر معصيت بود،و آنچنان باشد كه نذر كند با خدا كه واجبى [١٥]
[١] .آج،لب+و.
[٤] [٢] .تب،آج،لب،فق،مب،مر:چيزى.
[٣] .همه نسخه بدلها:هرآن.
[٥] .مج،وز،دب،آج،لب،مب:بواجب.
[٦] .مج،وز+و اگرچه بگويد،مر+و اگرچه نگويد.
[٧] .لب،فق:خير.
[٨] .اساس،مج،وز:ندارد،با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٩] .اساس كه در اين مورد نونويس است:علماء،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٠] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١١] .تب:دب:بدين.
[١٢] .اساس كه در اين مورد نونويس است:بر سه نوع،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٣] .اساس كه در اين مورد نونويس است:امتناع،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٤] .اساس كه در اين مورد نونويس است:امّا نوع،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٥] .اساس كه در اين مورد كلمه زير وصّالى رفته و نونويس است:كه واجبات خود،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.