پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٨ - ١- درهاى بهشت در احاديث اسلامى
در به اندازه چهل سال راه است»!. [١]
اين در حالى است كه از بعضى ديگر از احاديث استفاده مىشود كه عدد درهاى بهشت هفتاد و يك در است، اين مضمون در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده. [٢]
ممكن است همه اين اعداد اشاره به عددهاى تكثيرى باشد كه كثرت فوقالعاده درها را نشان مىدهد، منتها در يكجا در مقايسه با درهاى جهنم هشت در شمرده شده، تا نشان داده شود كه اسباب وصول به سعادت از اسباب بدبختى بيشتر است، و در جاى ديگر اشاره به كثرت اقوامى شده كه هر كدام از طريقى به اين كانون رحمت الهى راه مىيابند.
از تعبيرات مختلف اين روايات به خوبى استفاده مىشود كه اين درها هماهنگ است با اعمالى كه نيكان و پاكان انجام مىدهند، مثلًا در حديثى از امام صادق عليه السلام از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىخوانيم: لِلْجَنَّةِ بابٌ يُقالُ بابُ الْمُجاهِدينَ، يَمْضُونَ الَيْهِ فَاذا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُيُوفِهِمْ ... وَ الْمَلائِكَةُ تُرَحِّبُ بِهِمْ «براى بهشت درى است كه به آن، در مجاهدان گفته مىشود، هنگامى كه به سوى آن مىروند آن در گشوده مىشود، در حالى كه آنها شمشيرهايشان را بر كمر دارند و فرشتگان به آنها خوشامد مىگويند»!. [٣]
همين معنا به شكل ديگرى در نهجالبلاغه آمده است: انَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ ابْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ اوْلِيائهِ: «جهاد درى از درهاى بهشت است كه خدا آن را به روى بندگان خاصش گشوده». [٤]
باز در حديث ديگرى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم آمده است: انَّ لِلْجَنَّةِ باباً يُدْعى الرَيّانُ لا يَدْخُلُهُ الَّا الصّائُمونَ: «بهشت درى دارد كه سيراب (يا سيراب كننده) ناميده مىشود، و از آن در فقط روزهداران وارد مىشوند». [٥]
و نيز از همان حضرت آمده است: انَّ لِلْجَنَّةِ بابٌ يُقالُ لَهُ بابُ الْمَعْرُوفِ لا يَدْخُلُهُ الّا اهْلُ الْمَعْرُوفِ: «بهشت درى دارد به نام در نيكو كارى كه جز نيكوكاران از آن وارد نمىشوند. [٦]
همچنين در احاديث ديگر اشاره به «بابُ الصَّبْرِ»، «بابُ الشُّكْرِ»، «بابُ الْبَلاءِ» نيز شده، حتى آمده
[١]. بحارالأنوار، جلد ٨، صفحه ١٣١، حديث ٣٢.
[٢]. همان مدرك، صفحه ١٣٩، حديث ٥٥.
[٣]. كافى، جلد ٥، صحفه ٢، حديث ٢.
[٤]. نهجالبلاغة، خطبه ٢٧.
[٥]. بحارالأنوار، جلد ٩٣، صفحه ٢٥٢، حديث ١٧.
[٦]. همان مدرك، جلد ٧١، صفحه ٤٠٨، حديث ٣.