پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٥ - به وسعت آسمان و زمين
آنهايى كه گيرنده راديوى خود را با موج اوّل تطبيق كرده از آن نغمه دلنواز غرق لذّت مىشوند، و آنها كه با دوّمى تطبيق كردهاند در عذاب و ناراحتى خواهند بود، گروه اوّل گويى در بهشتند و گروه دوّم در دوزخ! شرح اين سخن را به خواست خدا به زودى خواهيم داد.
در سوّمين و آخرين آيه، تعبير سربسته و پرمعنايى در مورد عظمت بهشت آمده است، روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كرده مىفرمايد: «هنگامى كه آنجا را مىنگرى نعمتها و ملك عظيمى را مىنگرى: وَ اذا رَأَيْتَ ثُمَّ رَأَيْتَ نَعيماً وَ مُلْكاً كَبيراً. [١]
در تفسير ملك كبير، مطالب بسيارى گفته شده است، اين تفسيرها در دو محور عمدتاً قرار گرفته:
جمعى «ملك كبير» را اشاره به وسعت و عظمت بهشت و خانهها و قصرها و باغهاى بهشتيان مىدانند، از جمله اينكه در تفسيرى آمده: پائينترين افراد بهشتى قلمرو ملكش به اندازهاى است كه وقتى نگاه مىكند فاصله هزار سال راه را مىبيند و در بعضى از روايات دو هزار سال آمده است!. [٢]
و گروهى آن را اشاره به عظمت معنوى بهشت و مقامات عالى بهشتيان مىدانند از جمله اينكه:
فرشتگان بدون اجازه بر آنها وارد نمىشوند، و هميشه به آنها سلام و تحيّت مىگويند، يا اينكه فناء و زوال و نيستى در آنجا راه ندارد، و يا اينكه هريك از آنها هفتاد دربان دارد!. [٣]
بعضى «ملك» را به معناى «مالكيت» تفسير كردهاند، و بعضى نيز به معناى «حاكميّت».
بعضى نيز «ملك كبير» را به معناى «قرب الى اللَّه و شهود معنوى جلال و جمال او» دانستهاند (جمع ميان همه اين معانى نيز ممكن است، زيرا تضادى در ميان آنها نيست).
آنچه از مجموع اين آيات به دست مىآيد اين است كه همان گونه كه نعمتهاى بهشتى از نظر اهميّت و گستردگى و تنوّع، هرگز به وصف نمىآيد، عظمت و وسعت آن نيز چنين است، و هرچه در اين زمينه سخن گفته شود باز از ترسيم و توصيف آن عاجز است.
[١]. «ثَمِّ» در اينجا ظرف مكان است و «رَأَيْتَ» فعل لازم است، بنابراين اين مفهوم آيه چنين است: هنگامى كه در آنجا نگاه مىكنى نعمت فراوان و ملك عظيمى را مىبينى، بنابر تفسير ديگرى «رَأَيْتَ» فعل متعدى است و «ثَمَّ» اسم اشاره به دور، و مفعول به آن مىباشد، مفهومش اين است «اذا رأيت ذلك المكان رأيت نعيماً و ملكاً كبيرا».
[٢]. تفسير ابوالفتوح رازى، جلد ١١، صفحه ٣٥٢- قرطبى، جلد ١٠، صفحه ٣٦٦٩- روح المعانى جلد ٢٩، صفحه ١٦١- مجمعالبيان، جلد ٩ و ١٠، صفحه ٤١١.
[٣]. تفسير برهان، جلد ٤، صفحه ٤١٥، تفسير مجمعالبيان، جلد ٩ و ١٠، صفحه ٤١١.