پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٧ - ٨- ظروف و جامها
كه همه حكايت از زيبايى و جذابيّت بهشتى دارد از آنها ياد گرديده.
در يك تعبير مىفرمايد: وَيَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ اسْتَبْرَقٍ: «آنها لباسهاى (فاخر و زيبايى) به رنگ سبز از حرير نازك و ضخيم در بر مىكنند» (كهف ٣١).
نظير همين تعبير با تفاوت مختصرى در آيه ٥٣ دخان و ٢١ دهر ديده مىشود، در اولى مىگويد:
يَلْبَسُون مِنْ سُنْدُسٍ وَ اسْتَبْرَقٍ: و در دوّمى مىفرمايد: عالِيَهُمْ ثِيابُ سُنْدُسٍ خُضْرٍ وَ اسْتَبْرقٍ «بر اندام آنها لباسهايى است از حرير نازك سبز رنگ و ديباى ضخيم». [١]
و در تعبير ديگر مىخوانيم: وَ لِباسُهُمْ فيها حَرير «و لباس آنها در بهشت از حرير است» (حج ٢٣).
عين همين تعبير در آيه ٣٣ فاطر، و شبيه آن در آيه ١٢ دهر آمده است. واژه «سُنْدُس» به اتفاق مفسّران و علماى لغت به معناى پارچههاى ابريشمين نازك (و گرانقيمت) است و ريشه آن غير عربى است. (در بعضى از كتب لغت اصل آن را فارسى يا رومى شمردهاند [٢] هرچند در فارسى چيزى كه به اين معنا باشد نمىيابيم.
بعضى آن را از ريشه يونانى مىدانند [٣] و بعضى آن را به پارچه ابريشمين زربافت كه رشتههاى طلا در آن به كار رفته است معنا كردهاند.
و اما «اسْتَبْرَق» به تصريح اهل لغت و مفسّران به معناى «پارچههاى ابريشمين ضخيم» است، و از ريشه فارسى «استبر» يا «ستبر» كه به معناى ضخيم است گرفته شده.
آنها مىگويند: ديباج (ديبا) و «حرير» پارچهاى است كه تاروپود آن ابريشم است، و معناى جامعى دارد اگر بسيار لطيف و نازك باشد «سندس»، و اگر ضخيم باشد «استبرق» ناميده مىشود، و اين نشان مىدهد كه لباسهاى بهشتيان از ابريشم خالص به اشكالى مختلف و متفاوت است.
شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه پارچههاى ابريشم به خاطر نرمى و لطافت و جذّابيت و حركات زيباى آن و پذيرش رنگهاى جالب، بهترين پارچههاست، و چون در فرهنگ مردم دنيا پارچهاى از آن گرانبهاتر و جالبتر نيست در توصيف لباسهاى بهشتى از اين واژه به كار رفته، و گرنه همه چيز بهشت مافوق تصور است.
[١]. «عاليهم» از ماده «علوّ» به معناى اين است كه كه در بالاى آنها ... و درباره محل اعراب آن دو احتمال داده شده: نخست اينكه «ظرف» است، چون معناى «فوق» دارد، ديگر اينكه «حال» است براى ضمير «هم» كه در آيات قبل آمده است.
[٢]. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم.
[٣]. لغتنامه دهخدا.