سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٢ - درد فراق و هجران محبوب
درد فراق و هجران محبوب
كشندهترين چيز براي محب اين است كه محبوب با او قهر كند و به او اعتنايي نداشته باشد. ازاينرو، حضرت پس از آنكه از خداوند ميخواهد كه از ايشان راضي و خشنود باشد، همچنين درخواست ميكند كه ايشان را از شمار كساني قرار دهد كه به قهر و هجران خود مبتلا نساخته است و ايشان را به درد كشندة بيمهري و بياعتنايياش مبتلا نميسازد. «هجر» فراق و ترك كردن ازروي ناخشنودي و بهمعناي «قهر كردن» است. مطلق فراق، هجر بهشمار نميآيد؛ چه اينكه لازمة زندگي دنيا فراق از محبوب و حرمان از لقا و وصال اوست. نهايت آرزوي بندگان سالك و شايستة خدا، وصال معبود است، اما شرايط اين عالم ايجاب ميكند كه آنان در غم فراق معبود بسوزند و حرمان از يار، ايشان را ميآزارد و حزني هميشگي بر جانشان مينشاند. اما آنچه براي آنان كشنده و تحملناپذير است، هجران محبوب و قهر وي با ايشان و ناخشنودي يار ميباشد. حتي تصور اينكه محبوب به آنان اعتنايي ندارد و به هجرش مبتلا ساخته، برايشان كشنده است. «قلي» نيز تقريباً مرادف با «هجر» و بهمعناي «بيمهري» و «قهر» است و در برخي از آيات قرآن نيز به كار رفته است؛ آنجا كه خداوند ميفرمايد: وَالضُّحَى * وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى؛[١] «سوگند به روشنايي و برآمدن روز، سوگند به شب چون درآيد و آرام گيرد (تاريكي آن همه را فروپوشد)، كه پروردگارت نه تو را فروگذاشته و نه با تو قهر كرده است».
در ادامة مناجات، حضرت دربارة بخشي ديگر از آثار محبت خالصانه به خداوند ميفرمايند:
وَبَوَّاْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فى جِوَارِكَ، وَخَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِكَ، وَاَهَّلْتَهُ لِعِبادَتِكَ،
[١] ضحي (٩٣)، ١ـ٣.