سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦ - ٣ تفاوت قرب تكويني با قرب اختياري به خداوند
اجل، او جانمان را ميگيرد، فهم اين معنا كه انسان و همة موجودات، به خداوند قرب دارند، دشوار نخواهد بود. چراكه فعل خلق و افاضة حيات و ساير شئون هستي كه مستقيماً و بيواسطه از سويِ خداوند انجام ميپذيرد، متوقف بر آن قرب است. اما فهم آن قربي كه بهاختيار و در پرتو اعمال ارادي و عبادت خدا براي انبيا، ائمة اطهار(عليهم السلام) و تربيتشدگان مكتب آنان حاصل ميشود، دشوار است. ما همانطور كه از درك حقيقت صفات و افعال خداوند عاجزيم، از درك حقيقت قرب افراد به خداوند نيز عاجزيم. اما آنچه را عقل ما از اين مفاهيم پس از تنزيه و تجريد آن از جنبههاي مادي و حسي، بهگونهايكه با مقام و شأن الهي سازگار شود، درك ميكند، ازاينقرار است كه وجود موجودات مجرد و غيرمادي از سنخ موجودات علمي و ادراكي است. حتي هويت انسان كه با لفظ «من» به آن اشاره ميكنيم، بدن و دست و پا نيست؛ چون آنچه هويت او را تشكيل ميدهد و با «من» از آن خبر ميدهيم، داراي شعور است و دست و پا، شعور ندارند.
گاهي در ميدان جنگ يا در صحنة تصادف اتفاق افتاده است كه دست و پاي كسي قطع شده و شخص متوجه آن نشده است. پس از چند لحظه كه به خود ميآيد و احساس درد ميكند، متوجه ميشود كه دست يا پايش قطع شده است. اگر بدن، هويت ما باشد، ممكن نيست قسمتي از آن قطع شود يا آسيب ببيند و انسان متوجه نگردد. پس هويت ما و آن «مني» كه درك ميكنيم، يعني روح ما از سنخ علم، بلكه عين علم است كه سخن ميگويد، اراده ميكند، تصميم ميگيرد و اعضاي بدن را به استخدام خود درميآورد. وقتي روح انسان كه هويت اوست از سنخ علم بود، تكامل آن نيز با علم حضوري كه عين نفس است، حاصل ميشود و هر قدر علم حضوري نفس قويتر گردد، نفس كاملتر ميشود و درنتيجه، هر قدر نفس قويتر باشد، علم حضوري و شهود آن وسيعتر، شديدتر و كاملتر است.