سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٩ - تبيين چيستي مکر و فريب دنيا
مصداق مکر و فريب دنيا چيست و با توجه به اينکه زمينة عبادت و بندگي خدا در همين دنيا براي ما فراهم ميشود و ما با استفاده از خوردنيهايي که از دنيا فراهم ميآيد، توان کافي براي عبادت و انجام وظايف خويش را فراهم ميآوريم، چرا دنيا موجودي فريبنده، مکّار و هلاککننده معرفي شده است؟
براي پي بردن به پاسخ اين پرسش، بايد به ويژگيهاي عامل فريب خويش و موقعيتي که انسان در آن فريب ميخورد نظري بيفکنيم. بيترديد آنچه انسان بهوسيلة آن فريب ميخورد، نميتواند خالي از هر جاذبه، بدمنظر و نفرتانگيز باشد؛ بلکه بايد براي انسان خوشايند و داراي جاذبه باشد. براي نمونه، وقتي کودکي را ميخواهند فريب دهند و کالاي باارزشي را از او بگيرند، شکلات و شيرينياي را که بسيار کمارزشتر از آن کالاي قيمتي، اما براي کودک داراي جاذبه است، در اختيار او مينهند. آن کودک چون واقف به ارزش واقعي کالايي که در اختيار دارد نيست و آن شکلات و شيريني را بر آن ترجيح ميدهد، حاضر ميشود که درمقابل شکلات، آن کالا را در اختيار ديگران بگذارد. وقتي بخواهند کسي را بفريبند و سرماية گران و باارزشي را از چنگش درآورند، و يا او را از مقصدي که در پيش دارد بازدارند، کالايي بيارزش را براي او ميآرايند و او را فريفتة ظاهر زيبا و فريبندة آن کالاي بيارزش ميكنند.
فرض كنيد ما باورمان باشد که ميتوانيم با عمل و سخن خود، سرمايهاي ابدي را براي خود فراهم آوريم که از همة دنيا باارزشتر است. حال آيا اگر کسي و عاملي موجب شود که بهوسيلة عمل و گفتار خود، بهجاي رسيدن به آن سرماية ابدي اخروي، به لذت ناچيز و محدود دنيوي برسيم، آيا فريب نخوردهايم؟ بيترديد آنچه ما به دست آوردهايم خالي از لذت و جاذبه نيست و نظير شکلاتي که کودکي بدان فريب ميخورد، سطحي از لذت و سود را دارد. اگر اين دستاورد هيچ لذت و سودي نميداشت، انسان فريفتة آن نميشد. بااينحال، لذت مزبور دربرابر سرماية ابدي و لذت نامحدودي که ما