سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٨ - تجلي اعتصام به خدا در زندگي دوستان خدا
رحمت الهي را به تلاطم آورد و خود را مشمول رحمت او كند. امام در ادامه ميفرمايند: إنْ لَمْ أعُذ بِعِزَّتِکَ فَبِمَنْ أَعُوذُ وَإِنْ لَم أَلُذْ بِقُدْرَتِکَ فَبِمَنْ أَلُوذُ وَقَدْ أَلجَأَتْنِي الذُّنُوبُ إِلَي التَّشَبُّثِِ بِِأَذْيَالِ ِعَفْوِِکَ؛ «اگر من به مقام عزت و اقتدار تو پناه نبرم، ديگر به که پناهنده شوم و همانا گناهان بيشمار، مرا ناگزير كرده که به دامان عفوت چنگ آويزم».
امام پس از آنکه ميفرمايند هيچ اميدي به غير خدا ندارند، اذعان ميكنند که وراي عزت و قدرت الهي، عزت و قدرتي وجود ندارد. پس اگر به عزت و قدرت او پناه نبريم، به چه کسي پناه ببريم؟[١]انسانهاي عادي وقتي با سختيها و گرفتاريهاي مادي نظير گرسنگي، تشنگي، خطر سقوط از بلندي، غرق شدن و يا مشکلات اجتماعي مواجه ميشوند، به خداوند پناه ميآورند و ازاينجهت نيازهاي مادي، محرک آنان براي اعتصام به خداوند است؛ اما براي مؤمن نياز به مغفرت الهي مهمتر و فراتر از نيازهاي مادي است؛ چون گرفتاريها و سختيهاي اينجهاني و خواري و ذلت دنيوي با مرگ تمام ميشود؛ اما نيازهاي اخروي و گرفتاريها و مشکلاتي که براثر گناهان و قصور و تقصير در بندگي خدا فراهم آمدهاند، تا ابد باقياند و تنها خداوند ميتواند آنها را مرتفع كند. ازايننظر مؤمن وقتي مينگرد كه همة قدرتها از آنِ خداوند است و از هيچکس جز او کاري ساخته نيست، بهجاي اينکه از خداوند بخواهد که آب و نان و ساير نيازهاي مادي را که مربوط به عمر چندروزة دنيا هستند برايش تأمين کند، از خداوند ميخواهد که او را از گرفتاريهاي جهان آخرت که ابدي هستند برهاند، و با تمام وجود از شر گناهان و آبروريزي در سراي آخرت و عذابهاي جاودانة آن به خداوند پناه ميبرد.
[١] بايد توجه داشت که در زبان محاوره «عزيز» بهمعناي «محبوب» و «عزت» بهمعناي «محبت» به کار ميرود؛ درصورتيکه «عزيز» در لغت بهمعناي شکستناپذير است و ازايننظر در واژة «قدرت» و «عزت» مشابه و بهيک معنا مرادفاند.