سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٠ - چرايي توسل به اسباب و غفلت از خداوند
بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛[١] «پس هرکه به طاغوت کافر شود و به خداي ايمان آورد بهراستي به استوارترين دستاويز چنگ زده است که آن را گسستن نيست، و خدا شنوا و داناست».
در آيات ديگر ميخوانيم: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا...؛[٢] «و هر کس به [دين و کتاب] خدا چنگ زند بهراستي به راه راست هدايت شده است... و همگي به ريسمان خداي (توحيد، دين و کتاب) چنگ زنيد و پراکنده مشويد».
چرايي توسل به اسباب و غفلت از خداوند
براي اينکه معناي اعتصام به حبل الهي و بالتّبع معناي «معتصم» روشن شود و نيز براي اينکه ارتباط عنوان «معتصمين» با بياناتي که در اين مناجات گرد آمده است روشن شود، بايد دقيقتر بهمعناي واژة اعتصام (= چنگ آويختن) بنگريم. معمولاً وقتي انسان احساس خطر ميکند، مثلاً در آستانة سقوط از بلندي قرار ميگيرد و آنگاه ريسمان و يا هر وسيلة ديگري را فرادست خود ميبيند، محکم آن را ميگيرد تا سقوط نکند. به اين دست آويختن به وسيله و عاملي که ميتواند انسان را از سقوط و خطر نجات دهد، اعتصام ميگويند.
چون انسان بيشتر نيازهاي خود را مستقيماً بهوسيلة اسبابي که در اختيار دارد تأمين ميکند، خود را نيازمند و محتاج به آن اسباب مييابد و احساس نميکند که به مسببالاسباب نيز محتاج است. همچنين او تا زماني خود را نيازمند به اسباب و وسايط مييابد که بتواند بهوسيلة آنها نياز خويش را تأمين کند. پس اگر احساس كند که به سبب و وسيلهاي محتاج نيست، سراغ آن نميرود. مثلاً کودک در خردسالي که هنوز
(١). بقره (٢)، ٢٥٦.
(٢). آل عمران (٣)، ١٠١، ١٠٣.