سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥ - جستاري در حب ذات
همة عرصههاي زندگي و جنبههاي مادي و معنوي حب ذات است. انسان چون خودش را دوست دارد و به دنبال جلب منفعت خود و دفع ضرر از خويش است، به تلاش و كوشش ميپردازد. وقتي ما به مصاديق دوستيها مينگريم، نوعي دوگانگي بين محب و محبوب مييابيم؛ مثلاً كتاب يا شخصي كه محبوب من قرار گرفته، مستقل از من است و بين من و او دوگانگي وجود دارد. حتي در مورد حب ذات نيز نوعي دوگانگي تصور دارد؛ چون حب ذات يا به اين معناست كه من دوست دارم زنده باشم و بين زندگاني من با نفسم دوگانگي وجود دارد، يا بدين معناست كه يكي از قواي نفس قوة ديگري را دوست دارد و بينشان دوگانگي حكمفرماست و متحد نيستند. بهطور كلي دربارة موجودات مركب بين محب و محبوب دوگانگي وجود دارد و بر اين اساس لذت بردن از محبوب متصور است؛ حتي دربارة حب ذات نيز چنين است. اما دربارة موجود بسيط كه تعددي در آن راه ندارد، چگونه ميتوان حب ذات و لذت بردن از ذات خويش را تصور كرد؟ تحليل محبت به ذات دربارة موجود بسيط اين است كه بين كمالات و ذات او تعدد نيست و كمالات، عين ذات اوست. پس وقتي آن موجود، خود را دوست داشت، محبت عين ذات اوست. درنتيجه محبت خداوند متعال كه بسيطترين حقايق و موجودات است به خويش، عين ذات او و از هر محبتي بالاتر و منشأ همة محبتهاي ساري بين موجودات است؛ به اين معنا كه خداوند مخلوقاتش را ازآنرو كه آثار خودش ميباشند، دوست ميدارد. براي تبيين اين حقيقت در روايتي از قول خداوند آمده است: كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَأحْبَبْتُ أنْ أُ عْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِِكَيْ أُ عْرَف؛[١] «من گنجي پنهان بودم و چون خواستم كه شناخته شوم [و فيض و عنايتم را بگسترانم]، خلق را آفريدم تا شناخته شوم [و همگان از فيض من بهرهمند گردند]».
[١] محمدباقر مجلسي، بحار الانوار ، ج٨٧، باب ١٢، ص١٩٨، ح٦.