سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٣ - معناي علم حضوري به ذات خدا
آنكه، مفهوم علم با مفهوم حيات، و هر دو از حيث مفهوم با مفهوم ذات متفاوتاند. بااينهمه درواقع و مصداقاً هيچ تفاوت و اختلافي بين آنها نيست و ميانشان عينيت و وحدتْ حاکم است؛ برخلاف صفات ممكنات كه مفهوماً و مصداقاً زايد بر ذات ممكناند و ذات ممكن متصف به صفات زايد برخويش ميشود. بر اين اساس وقتي ميگوييم كه خداوند علم، حيات و قدرت دارد، بدان معنا نيست كه خداوند حقيقتي است و در برابر آن، حيات و علم و قدرتْ وجود مستقلي دارند، بلكه ذات الهي عين علم و قدرت و ساير صفات است و هيچ تعدد و تمايز واقعياي بين آنها وجود ندارد.
در مقابل اين عقيده، اشاعره صفات الهي را مستقل و زايد بر ذات الهي ميدانستند و قائل به قدماي هشتگانه بودند؛ يعني آنان ذات خداوند و صفات هفتگانة او را (كه عبارتاند از: ١. علم، ٢. قدرت، ٣. حيات، ٤. سمع، ٥. بصر، ٦. ادراك و ٧. اراده) قديم و مستقل از يكديگر ميدانستند.
وقتي ذات خداوند بسيط و عين صفات باشد و مفاهيم آنها متعدد و از جهت مصداق عين يكديگر باشند، ممكن نيست كسي صفات را بشناسد و ذات را نشناسد؛ زيرا صفات زايد بر ذات نيستند كه معرفت به آنها متفاوت با معرفت به ذات باشد.
اصطلاح دوم ذات، مربوط به عرفاست. در اين اصطلاح مقام ذات و كنه باريتعالي، و بهتعبيرديگر مقام احديت، مقام تجلي ذات براي ذات و مقام غيبالغيب است كه هنوز اسما و صفات ظاهر نشدهاند. اين مقام، يعني كنه ذات حق معلوم، مدرك و مشهودِ هيچكس نتواند بود و حتي رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به مقام ذات دسترس ندارد. در آثار عرفاني، گاهي لفظ «الله» اسم علم براي ذات دستنايافتني خداوند و كنه خداوند است و معناي الوهيت، تدبير و مانند اينها در آن لحاظ نشده است. در مقابل، مقام واحديت قرار دارد كه مقام ظهور اسما و صفات و مظاهر آنها، يعني ذوات و ماهيات اشياست. اگر گفته ميشود كه ما نميتوانيم به ذات خداوند علم داشته باشيم، منظور مقام ذات در