سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٠ - عدم امكان شناخت كنه خداوند
حجابها و پردهها كنار روند و همة حقايق آشكار شوند، چيزي بر علم و يقين من افزوده نميگردد (لَو كُشِفَ الغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقيناً)؛[١] اما اين علم حضوري در برخي چنان ضعيف و كمفروغ است كه در ضمير ناآگاه آنها محبوس شده است. تفاوت بين اين دو گونه علم حضوري بسيار فراتر از تفاوت مرتبة نور شمع با نور خورشيد است.
عدم امكان شناخت كنه خداوند
كساني كه علم حضوري را منحصر در علم نفس به خود ميدانند و معتقدند كه انسان، تنها ذات خود را ميتواند با علم حضوري درك كند و درنتيجه علم به خداوند و ساير موجوداتْ حصولي خواهد بود، معتقدند كه حتّي علم حصولي كامل، به كنه خداوند تعلق نميگيرد، و علم ما به خداوند بالوجه است؛ يعني علم ما به خداوند از طريق نشانهها و آثار و از جمله تجليات الهي حاصل ميشود و معرفت به كنه خداوند محال است؛ براي هيچكس شناخت ذات خداوند ممكن نيست و حتي پيامبران و رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به مقام ذات خداوند دسترس ندارند.
توضيح آنكه، معرفت كنه ذات دربارة امري تحقق مييابد كه ماهيت دارد و ماهيت آن نيز از جنس و فصل تشكيل يافته است. حال ازآنجاكه خداوند ماهيت ندارد، جنس و فصل نيز ندارد كه از طريق آن بتوان معرفت حقيقي به ذات و كنه او يافت. پس علم ما به خداوند، علمي ناقص و بهتعبيرديگر، علم بالوجه است. شناخت ماهيت اگر با حد تام، كه از جنس و فصل حقيقي شكل يافته، حاصل شود، درآنصورت انسان كنه و ذات آن ماهيت را حقيقتاً شناخته است؛ اما درصورتيكه آن شناخت بهوسيلة حد ناقص و يا با اعراض تحقق يابد، معرفتْ بالوجه خواهد بود.
[١] محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج٤٠، باب ٩٣، ص١٥٣، ح٥٤.