سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٨ - ناممكن دانستن شناخت خدا با ارائه برداشتي جسماني از خدا
مجردات و خداي مجرد براي آنان دشوار است. مولوي در مثنوي داستان برخورد حضرت موسي(عليه السلام) با چوپان سادهدل كه فهم و درك بسيار عاميانه و آميخته با شرك و تجسيم از خداوند داشت، نقل ميكند و ميگويد:
| ديد موسي يك شباني را به راه |
| كاو همي گفت اي خدا و اي اله |
| تو كجايي تا شوم من چاكرت |
| چارقت دوزم كنم شانه سرت |
وقتي حضرت موسي اين نجواي شركآلود آن چوپان با خداوند را شنيد به توبيخ و سرزنش او پرداخت:
| گفت موسي، هاي خيرهسر شدي |
| خود مسلمانناشده كافر شدي |
| اين چه راز است و چه كفر است و فشار |
| پنبهاي اندر دهان خود فشار |
| گفت اي موسي دهانم دوختي |
| وز پشيماني تو جانم سوختي |
| جامه را بدريد و آهي كرد تفت |
| سر نهاد اندر بيابان و برفت |
| وحي آمد سوي موسي از خدا |
| بندة ما را ز ما كردي جدا |
| تو براي وصل كردن آمدي |
| ني براي فصل كردن آمدي |
در برخي از روايات نيز به اين برداشت عاميانه و شركآلود و همسانانگاري خدا با موجودات مادي اشاره شده است و ازجمله امام باقر(عليه السلام) ميفرمايند:
كُلَّما مَيَّزْتُموُهُ بِأُوهَامِكُم في أَ دَقّ مَعَانيه مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثلُكُم مَرْدُودٌ إلَيْكُم، ولَعَلَّ الَّنمْلَ الصِّغَارَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ لَلّهِ تَعَالىَ زُبَانِيَتَيْنِ، فَإِنَّ ذلكَ كَمَالُهاَ وَيَتَوَهَّمُ أّنَّ عَدَمَهَا نُقصانٌ لِمَنْ لاَ يَتَصِفُ بِهِمَا، وَهَذَا حالُ الْعُقَلاءِ فيمَا يَصِفُونَ اللهَ تعاَلَى بِهِ؛[١] هرآنچه با افكار و اوهام خود با دقيقترين معانياي كه دربارة خداوند برداشت كرديد، مخلوق و مصنوعي چون شماست و به شما برگشت داده ميشود [ساحت خداوند از آن مبراست] و شايد مورچة
[١] محمدباقر مجلسي، بحار الانوار ، ج٦٩، باب ٣٧، ص٢٩٣، ح٢٣.