سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٠ - برداشت هاي گوناگون حكما و دانشمندان از خدا و ربوبيت او
تغييرات حركت قبلي است، اما علت حركت آغازين در عالم ماده خداوند است و او اولين محرك عالم ماده ميباشد. برخي از فلاسفة موحد اروپا بر اين عقيدهاند كه عالم چون ساعت است كه خداوند آن را كوك ميكند و به حركت درميآورد، اما پس از آنكه عالم بهوسيلة خداوند كوك شد و به حركت درآمد، نيازي به خداوند ندارد و خودبهخود و تا بينهايت حركت ميكند. اين نظريه از آنجا ناشي شد كه در آزمايشگاه گلولة فلزي را در بستر صيقلي و شيبداري به حركت درآوردند و آن گلوله پس از تحريك اول به حركت خود ادامه داد و ديگر نيازي به محرك نداشت. چنانكه وقتي جسمي در فضاي خالي و در خلأ به حركت ميآيد، چون مانعي دربرابر آن وجود ندارد به حركتش ادامه ميدهد و از حركت باز نميايستد. برخي از فلاسفة اروپا بر اين باور بودند كه خداوند در آغاز بر عالم ماده حركت و انرژي وارد كرد و پس از آن عالم خود به حركتش ادامه داد و پيدايش پديدهها و مخلوقات، محصول حركت و فعلوانفعالات خورشيد و ستارگان و افلاك است؛ پس اگر ـ العياذ بالله ـ خداوند نيز معدوم شود، ضرري به عالم وارد نميآيد.
در كتابهاي كلامي ما نيز آمده كه برخي خداوند را تنها علت محدثة عالم ميدانستند و معتقد بودند پس از آنكه چيزي بهوسيلة خداوند به وجود آمد، خودبهخود باقي ميماند و نيازي به علت مبقيه و عامل پايدارنده ندارد. همچنين در كتابهاي كلامي ما، خداوند «صانع» معرفي شده و آنگاه براهيني براي اثبات آن ارائه شده است. درحاليكه صانع و صنعتگر كسي است كه به تركيب مواد و ايجاد هيئت جديدي از آنها دست ميزند. اطلاق واژة صانع بر خداوند، تنها دلالت بر اين معنا دارد كه خداوند، خاك را تبديل به انسان ميكند و دلالت بر آن ندارد كه خداوند از عدم و نيستي چيزي را به وجود ميآورد. اساساً تصور اينكه چيزي بدون داشتن ماده و از عدم و نيستي به وجود آيد، براي ما دشوار است. گاهي واژة «خالق» بر خداوند اطلاق ميشود که مفهوم