سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٢ - بندگي و عبادت نزد اولياي خدا
گفتوگوي با خدا مييابد و حاضر نيست لحظهاي از ياد او غافل شود. براي او بينصيب ماندن از صحبت با خدا، حتي براي چند دقيقه خسارت بزرگي بهحساب ميآيد كه همة دنيا و جلوهها و جاذبههاي آن نميتوانند آن را جبران كنند. ازاينرو، علماي راستين از نماز شب و نجواي شبانه با خداوند، چنان غرق سرور و لذت ميشدند كه فرياد برميآوردند و ميگفتند كجايند پادشاهان و سلاطين عالم كه بنگرند نماز و نجواي با خدا چه لذّتي دارد! يعني اگر سلاطين كه براي به دست آوردن سلطنت دنيا و فراهم ساختن وسايل عيش و نوش و لذت بردن از مظاهر دنيا زحمات فراواني را متحمل ميشوند، ميدانستند كه لذت واقعي در عبادت و نماز شب است و باطن عيش و نوش دنيا خسارت و حرمان از كمال و سعادت است، حاضر نبودند لحظهاي از ياد خدا غافل شوند و خود را به دنياي پوچ و بيارزش مشغول سازند.
خوشا به حال كساني كه لذت واقعي را چشيده و آن را در نجواي با خداوند يافتهاند؛ كساني كه مصداق سخن امام سجاد(عليه السلام) هستند و آسايش و راحتي خود را در جوار خدا جستوجو ميكنند و درعينحال، همواره آه و ناله سر ميدهند. فريفتگان دنيا و كساني كه به عيش و نوش دنيا مشغولاند، وقتي مينگرند كه دوستان خدا، آه و ناله ميكنند، برايشان دل ميسوزانند و تصور ميكنند كه آنان زندگي سخت و پررنجي دارند. اما آن مردم بيچاره نميدانند كه دوستان خدا چه عالمي دارند و غافلاند از لذت سرشاري كه از همان آه و نالهها نصيب آنان ميشود؛ از آنكه آن دوستان خدا در دل به سلاطين عالم و لذتهاي پوچ و بيمقداري كه آنان را به خود مشغول ساخته، ميخندند كه چگونه خدا را رها كردهاند و به مردار گنديدة دنيا دل بستهاند. خوشا به حال آنان كه پيشاني بندگي در برابر عظمت و شكوه خداوندي به زمين ميسايند و چشمانشان در راه خدمت به خدا و جلب رضايت او نميخوابد. چونان كسي كه پس از هجران و فراقي طولاني و دردناك، به وصال محبوبش نائل شده، و چنان از آن