الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٠٣ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على ( ع ) بعد از دخول بصره
گفت : اگر در اين كلام كاذب و مفترى باشى خداى تبارك و تعالى آنقدر تو را نميراند كه غلام ثقيف تو را دريابد و حقيقت كار و احوال ترا بر تو ظاهر و آشكار گرداند ، در آن اثناء شخصى ديگر از آن سرور پرسيد كه : غلام ثقيف كيست ؟
حضرت فرمود : كه آن مردى است كه هيچ حرمت براى خداى تعالى نگذارد الا آنكه هتك آن نمايد با خلقان چه رسد ديگرى پرسيد كه آيا آن مرد بأجل مسمى ميرد ، يا بقتل رسد ؟
حضرت امير المؤمنين فرمود : كه شكننده ء پشت گردن كشان او را بموت فاحش مكسور و متوحش گردانيده ميراند و از بسيارى ريم و خون كه از دبر او بيرون آيد مجارى احشاء و دبر آن أثر محترق گردد يا اخا بكر تو مرد ضعيف الرأى و جاهلى ، آيا نميدانى كه ما صغير را بگناه كبير و جليل را هم بسبب امر حقير مؤاخذه ننمائيم نه اين اموال از ايشان بود پيش از آنكه متفرق شوند و خروج نمايند تزويج كردند در حالت ثبات عقل و رشد و در آن وقت از آن امت اولاد بفطرت بهم رسيد و آن جماعت در دور و مسكن خود ساكناند و الحال كه اين جماعت خروج بفرقه اختيار كردند آنچه در لشكر با ايشان بود داخل در غنايم و متعلق بشما و ساير امم است از متابعان ما و اما آنچه در دور و بيوت ايشان باشد آن ميراث از براى وارث است ، اگر يكى از اولاد ايشان ظلم بر ديگران نمايد يا بر ما بيرون آيد تا او را بواسطه ء آن گناه مؤاخذه ، و باز خواست نمائيم و احكام شرع سيد الأنام بر او جارى فرمائيم و اگر از خروج و از تمرد امر ما بازايستد ما گناه غير او را بر او بازخواست ننمائيم يا اخا بكر بدرستى و به