الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٠٢ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على ( ع ) بعد از دخول بصره
همان اثر عمار ياسر كه از خواص محبين آن سرور بود ، بر پاى خاست و گفت :
يا امير المؤمنين ، حضار اين محضر با جمعى ديگر ذكر فىء و غنيمت در افواه و السنه دارند ، و زعم اكثر ايشان در باب فىء و غنايم چنان است كه هر احدى كه با ايشان مقاتله نمايد چون مغلوب شود او و مال و ولد او همگى داخل در غنيمت آيد بايد كه بالسويه در ميان همه منقسم گردد ، و مخصوص بعضى نگردد ، قبل از آنكه حضرت ولايتمآب متوجه جواب گردد شخصى ديگر از مستسعدين محفل رضوان مآب از قبيله ء بكر بن وائل كه او را عباد ابن قيس مىگفتند ، مرد سخندان و حراف كه بسيار در محافل و مجالس صاحب اعتبار بود ، برخاست و گفت :
يا امير المؤمنين ، چرا فىء و غنيمت را در ميان امت قسمت بالسويه ننمودى و عدالت با رعيت نكردى ؟
حضرت امير المؤمنين ( ع ) گفت : ويحك چطور . آن مرد گفت براى آن كه آنچه در ميان لشكر بود قسمت كردى و اموال و زنان و ذريت آن جماعت كه مردمان آن را نيز بحساب غنيمت ميگرفتند آن را قسمت ننمودى و نگاهداشتى گويا براى خود گذاشتى ؟
حضرت على ( ع ) گفت : هر كه را جراحت بود بايد كه مداواى خويش نمايد ، عباد مؤمى اليه گفت : ما بواسطه ء طلب حق خود و غنايم آمديم الحال ما را به ترهات مجاب ميگرداند .
مؤلف تاج اللغه گويد : كه ترهات جمع ترهه است و آن عبارت از امور باطله و سخنان پوچ است ، چون ولى ايزد مجيد اين سخن از آن مرد شنيد