الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١١٥ - فصل ذكر احتجاج أمير المؤمنين على عليه السّلام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطَّاب در هنگامى كه أمر خلافت بموجب وصيّت بشش نفر بشورى مقرّر گشت
نموده باشد كه تو أقدم همگى مردمى در انقياد و اطاعت أمر من و أفضل تمامى بنى آدمى در علم بعد از من در دين و در حلم نيز أكثر و أزيد از جميع مردمى غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بذات خداى عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه فارس دلاور طايفه ء يهود مرحب يهودى را بمبارزت به قتل رسانيده باشد غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى واهب عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم باو عرض اسلام كرده باشد و آن كس در جواب حضرت رسالتمآب گفته باشد كه اى سيّد المرسلين مرا آنقدر مهلت عنايت نمائيد كه از والدين مرخّص گشته بشرف بندگى و اطاعت حضرت ملك تعالى مشرّف گردم حضرت نبىّ الأكرم كه : اين امانت مقدّم است بر اطاعت والدين اين اسلام را در نزد خود امانت نگهدار من گفتم اگر چنينست پس من مسلمان شدم غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه متحمّل باب خيبر در روز فتح آن محلّ شده و آن را بركنده به مقدار صد ذرع دور انداخته باشد و بعد از آن چهل نفر از مسلمانان خواستند كه آن در را از جاى بجنبانند نتوانستند غير از من ؟
گفتند : نه .