تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٣ - شرح آيات
عذابى بنيان كنى براندازد، و ماده شتر آيتى آشكار بود ولى در عين حال قبول آن براى نفسهاى منحرف ايشان دشوار مىنمود، و طبيعت انسان چنان است كه چون با امرى دشوار رو به رو شود، حالتى نفسانى در او پديد مىآيد كه بر اثر آن خودش را بزرگ تصور مىكند و آن امر دشوار را خوار و بىمقدار، و در اين هنگام است كه ارزشهاى والا و دين در نزد او بسيار حقير جلوهگر مىشود. و گاه ممكن است كه خود آن امر بزرگ نباشد، ولى عظمت آن نهفته در ارزشهايى باشد كه به آن پيوستگى دارد. مردى نزد امام باقر (ع) آمد و درباره حكم روغن سيّالى پرسش كرد كه موشى مرده در آن ديده شده، و امام به او گفت كه آن را بيدار كن، پس آن مرد گفت: موش براى من از اين راحتتر است، آيا جواب امام چه بود؟ به او چيزى گفت كه تقريبا چنين معنى مىداد: تو موش را سبك نمىكنى، بلكه دين خودت را سبك مىكنى. و در واقع اجتماعى نيز شواهدى بر اين انحراف خطرناك در نزد انسان پيدا مىكنيم، و در چنين حال است كه مىبينى كسى به عالم احترام نمىگذارد، نه از آن روى كه علمش اندك است، يا ضعف شخصيت دارد، بلكه بدان سبب كه شكل و شمايلش او را به احترام گذاشتن دعوت نمىكند، و اين را نمىداند كه در چنين حالتى علم را خفيف و خوار كرده است نه خود عالم را، و درمان اين حالت بدان است كه توازن و تعادلى در داخل انسان ميان نفس او و ارزشها برقرار شود، و آن از راه تصور كردن عاقبت چنين انحرافى امكان پذير است.
قوم صالح شتر ماده را حقير و كوچك شمردند، و چنان مىپنداشتند كه خود بزرگتر از آناند كه قدر او را بشناسند و به آن احترام گذارند، و ملتزم پيمانى باشند كه درباره آن ماده شتر با پيغمبر (ع) بسته بودند، و على رغم تحذير او با هم تبانى كردند و راضى به پى كردن آن شدند.
فَنادَوْا صاحِبَهُمْ «پس دوست خويش را فراخواندند.» پس از ريختن برنامه و توافق بر آن، قدّار يا احيمر را طلب كردند كه شقيترين فرد و گستاخترين ايشان بر حق بود، و شايد ندا كردند در اين جا تنها به كلام نبود بلكه نيز رضا دادن به آن و تحمل نكردن مسئوليت دفاع از حق و از امر به