تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٨٧
دهيم).
و از ابن عباس روايت شده است كه گفت: در زمان رسول خدا (صلّى اللَّه عليه) بارانى باريد و او گفت: «بعضى از مردم سپاسگزار شدند و بعضى ناسپاس و كافر، چه بعضى گفتند كه: اين رحمت خدا است، و بعضى ديگر گفتند كه نوء (يعنى ستاره) فلان يا فلان راست گفت، و اين آيات فرود آمد فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ ... (تا به آنجا رسيد كه:) وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ، [١٦٤]، يعنى سبب روزيتان را اين مىدانيد كه خدا را تكذيب كنيد و ستارگان را تصديق.
[٨٣- ٨٧] قرآن به درمان انحرافى مىپردازد كه آدمى در آن به شرك مىافتد، خواه صريح باشد همچون اعتقاد به انواء و ستارگان، يا غير آشكار و صريح، همچون طلب روزى و مداهنهاى كه از گونههاى شرك است، كه در آن درباره حق به معامله و چانه زدن مىپردازد و آن را فرو مىگذارد و باطل را مىپذيرد، يا براى رضاى خاطر عوامل داخلى يا خارجى آن را مورد تكذيب قرار مىدهد، و اين و آن را به قرار دادن او در برابر مرگ يعنى واقعه كوچكى قرار مىدهد كه از خطرناكترين و دشوارترين و قاطعترين حوادث دنيا است، كه در آن هيچ چيز و هيچ كس به درد او نمىخورد، و از آن نظر تأكيد بر اين دو امر مىشود كه مداهنه انسان نسبت به حق و تكذيب كردن و شرك ورزيدن او از كفرش به آخرت و به حساب، و اعتمادش بر ديگران برمىخيزد.
فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ «پس چرا در آن هنگام كه (جان) به گلوگاه مىرسد.»/ ٤٦٣ يعنى نفس در هنگام رسيدن اجل، و رسيدن آن به حلقوم كنايه از نزديكى بيرون رفتن جان از تن است، و اين حقيقتى است كه هر كس اجلش برسد آن را خواهد ديد. اما كسانى در كنار شخص در شرف مرگ نشستهاند، از اين امر چيزى ظاهر قيافه آن شخص را نمىبينند كه يا اين ساق پا را به آن ساق پا مالش مىدهد،
[١٦٤] - تفسير القرطبى، ج ١٧، ص ٢٣٠.