تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٤١ - معناى واژهها
گونهاى ديگر، و ممكن است جمع فنّ بوده باشد.
٥٤ استبرق: ديباى ضخيم و پر مايه است كه سبب آرامش مىشود.
و جنا الجنتين دان: يعنى ميوهاى كه از آن چيده مىشود، بر بالاى سرشان آويخته است و شخص مىتواند در حالت نشسته يا دراز كشيده به راحتى آن را از درخت بچيند.
٥٦ قاصرات الطرف: يعنى چشمانشان تنها متوجه به شوهرانشان است نه كسان ديگر.
لم يطمثهن: يعنى كسى با آنان ازدواج نكرده و باكرهاند، و به عبارتى ديگر يعنى: هيچ دستى با جماع يا جز آن بديشان تماس پيدا نكرده است.
٦٤ مدهامتان: از ماده دهم به معنى سياهى، يعنى دو بهشت و باغ سبز رنگ كه از شدت سبزى رنگشان به سياهى متمايل است، و خشكى ندارند.
٦٦ نضاختان: فوران كننده، فوارهاى كه آب را به طرف بالا مىفرستد.
٧٢ مقصورات: يعنى محفوظات و مخدرات.
٧٦ رفرف خضر: چمنهاى مرتفع است، و به قولى
بالشها.
و عبقرى حسان: هر جامه نقش دار را عبقرى خوانند، و شايد آن جامهاى باشد كه در آن تارهاى زرد به كار رفته است.