توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٦٦ - كلام برخى از اهل فن
انجام مىگيرد و بين اين دو مرتبه بوسيله [هل] بسيطه سئوال مىنمايند.
يعنى ترتيب طبيعى و معمولى آن است كه: ابتداء از شرح الاسم سئوال گردد سپس از وجود مفهوم پرسش گردد و پس از آن از حقيقت و ماهيت مسمى استفسار گردد زيرا كسى كه مفهوم لفظ را نمىداند ممكن نيست وجود مفهوم آن را طلب كند و كسيكه نميداند مفهوم وجود دارد مستحيل است حقيقت و ماهيت آن را طالب باشد زيرا براى شئ معدوم حقيقت و ماهيتى وجود ندارد تا مورد سئوال قرار گيرد.
و بايد توجه داشت كه فرق بين مفهوم اسم بطور اجمال و ماهيّت و حقيقتى كه از ناحيه حدّ بالتّفصيل فهميده مىشود ناچيز و اندك نيست چه آنكه هركسى كه مخاطب به اسمى واقع شود از آن چيزى بطور اجمال مىفهمد و در صورت عالم بودن به لغت هر شيئى كه اسم بر آن دلالت دارد آگاه و واقف مىگردد ولى حد را هرگز نمىتوان به آن اطلاع پيدا نمود و هركسى تاب و قدرت فهم آن را ندارد مگر كسى كه خود را با صناعت منطق آشنا نموده و در اين راه رياضت فراوان كشيده است.
بنابراين بايد بگوئيم:
موجودات چون داراى حقائق و مفهوماتى هستند لاجرم واجد حدود حقيقيّه و اسميّه مىباشند ولى معدومات صرفا مفهوم داشته و حقائق و ماهياتى ندارند تا بر ايشان حدّى بتوان تصوير كرد مگر همان حدّ و شرع بحسب اسم چه آنكه حدّ بحسب ذات تحقق پيدا نكرده مگر بعد از آنكه بدانيم ذات موجود است حتى آنچه در ابتداء تعاليم وضع مىگردد و سپس در اثناء مباحث علمى برهان بر آن اقامه مىكنند صرفا حدود اسمى مىباشند ولى پس از آنكه مورد برهان و اقامه دليل قرار گرفته و وجودشان