توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٩٣ - اغراض مترتب بر انكار
واقع زدن را از اصلش منكر شدهاى چه آنكه زدن اگر تحقق داشته باشد بناچار محلى را نياز دارد كه به آن تعلق بگيرد و حاصل آنكه معناى عبارت مذكور اينست كه هيچيك از زيد و عمرو را نزدهاى، پس اصل زدن را انكار نمودهاى زيرا ضرب از امورى بوده كه بمحل نيازمند است و بدون آن تحقق نمىپذيرد.
اغراض مترتب بر انكار
غرض از انكار يا توبيخ است و يا امور ديگر كه در ذيل تشريح ميشوند:
مقصود از انكار يكى از ايندو امر مىباشد:
١- توبيخ و سرزنش بر امرى كه در زمان ماضى واقع شده مانند:
أعصيت ربك (آيا نافرمانى حقتعالى را نمودى) يعنى چرا به اين امر مبادرت ورزيدى.
عصيان و نافرمانى قطعا واقع شده منتهى مورد انكار قرار گرفته است
و اينكه برخى همزه را در اين عبارت براى تقرير گرفتهاند معنايش تحقيق و تثبيت است و اساسا انكار توبيخى نيست به فعلى كه در گذشته واقع شده معنايش تحقيق و تثبيت مىباشد.
٢- توبيخ و سرزنش نمودن بر امرى كه در زمان آينده واقع مىگردد به اين معنا كه اگر مضمون آنچه همزه بر آن داخل شده در زمان استقبال واقع و حادث شود شايسته است كه بر آن توبيخ و سرزنش واقع شود مانند: أتعصى ربك (آيا نافرمانى حقتعالى را خواهى نمود) يعنى سزاوار نيست كه عصيان محقق شود.
و اما امور ديگر عبارتند از: