توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٦٤ - شرط مقبول بودن عطف با ادات عاطفه
قوله: زائد على مفهوم الجمله: يعنى جمله اوّلى قيد زائدى بر مفهومش نداشته باشد مانند: قام زيد و اكل عمرو كه جمله [قام زيد] غير از ثبوت قيام براى زيد حكم و قيد علاوهاى ندارد.
قوله: او يكون و لكن قصد اعطاؤه للثانية: ضمير در [يكون] و [اعطاؤه] بحكم راجعست.
مثال آنجائى كه جمله اوّل واجد قيد و حكمى زائد باشد نظير: خرج زيد بالامس و دخل عمرو كه قيد زائد در جمله اوّل تقيّد خروج است به زمان گذشته و قصد اينست كه اين قيد را به جمله دوّم نيز اعطاء نمائيم.
قوله: بدون ان يكون فى الفصل ايهام خلاف المقصود: يعنى دو جمله را وقتى از هم منفصل بياوريم برخلاف مراد و مقصود معنائى حاصل نشود بلكه معنا ظاهر و روشن باشد.
قوله: لان الوصل يقتضى مغايرة و مناسبة: حاصل مراد اين است كه:
در مورد صور چهارگانه فصل متعين و لازم است چه آنكه عطف و وصل بملاحظه اقتضاى تغاير و تناسبى كه دارد در اينصور جايز نيست:
اما در صورت اوّل: بخاطر آنكه جملتين در اينحال بحسب فرض بينشان كمال انقطاع است و عطف لازمهاش كمال مناسبت است و ايندو با هم متنافى هستند.
و اما در صورت دوّم: يعنى موردى كه بينشان كمال اتّصال باشد چون شدت مناسبت بين جملتين مىباشد لاجرم اگر آندو را به هم عطف كنيم توهم اين معنا مىشود كه شئ را بخودش عطف كردهايم لذا براى دفع اين محذور لازمست آنها را از يكديگر منفصل بياوريم.