توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٤٦ - شرط مقبول بودن عطف با ادات عاطفه
ايندو با هم شده چه آنكه ضدّ هرشيئى از نظر خطور و تبادر به ذهن از ديگر اشياء نزديكتر مىباشد حتى متضادين از حضرات جزء متلازمين شمردهاند به اين معنا كه وجود هريك ملازم با عدم ديگرى است و چون عدم هرشيئى پس از وجودش در خاطر مىآيد لاجرم قبل از عدم ضد، وجود آن به ذهن تبادر نموده و با ضدش مقرون مىگردد و بدين ترتيب نزديكترين اشياء به ضدّ، موجودى است كه با آن ضدّ باشد.
قوله: بخلاف زيد يكتب و يمنع: كه ايندو جمله با هم متخالفين بوده و هيچ وجه اشتراكى بينشان نمىباشد چنانچه در [يعطى و يشعر] نيز امر چنين است.
قوله: و ذلك لئلّا يكون الجمع بينهما: كلمه [ذلك] يعنى و بيان ذلك و مشاراليه آن اشتراط قدر جامع بين متعاطفين مىباشد و ضمير در [بينهما] به معطوف و معطوف عليه راجعست.
قوله: كالجمع بين الضّبّ و النون: كلمه [ضب] به فتح ضاد مارمولك بوده و [نون] ماهى مىباشد.
قوله: و قوله و نحوه: ضمير در [قوله] بمصنف راجعست.
قوله: حشو مفسد: مقصود از [حشو] قيد زائد مىباشد.
قوله: لانّ هذا الحكم: مقصود از [هذا الحكم] وجود قدر جامع بين متعاطفين مىباشد.
قوله: معنى محصّلا: كلمه [محصّلا] به صيغه اسم مفعول است و مقصود از آن معنائى است كه واضع آن را تحصيل نموده.
قوله: غير التشريك و الجمعيّة: كلمه [غير] به معناى [زائد] مىباشد و مراد از [تشريك] اشتراك در حكم اعراب بوده و از [جمعيّت]