توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٢١ - مثال كلام موجز و مطنب به دو اعتبار
خويش را بمخاطب تفهيم نمايند و پرواضح است در اين گونه از عبارات صرفا افاده معنا و رساندن آن مطلوب بوده بدون اينكه الفاظ واجد مزاياى كلامى باشند.
و حاصل آنكه در تعريف ايجاز و اطناب ملاك و مناط را بايد كلام اهل عرف قرار داد لذا در تعريف هريك چنين بايد گفت:
ايجاز آنستكه معناى مقصود را با عبارتى كمتر از عبارات اهل عرف اداء نمود
و اطناب آنستكه معناى مزبور را با كلامى زائد بر كلام اهل عرف تفهيم كنند
مؤلّف گويد:
همانطوريكه ملاحظه مىكنيم در ايندو تعريف حقيقت و ماهيّت ايجاز و اطناب بطور تعيين و مشخّص بيان نشده بلكه مناط اطّلاع بر آنها كلام اهل عرف معرّفى شده و نيز چنانچه پيدا است ميزان آگاهى بهريك امر ديگرى قرار داده شده، بنابراين نسبى و اضافى بودن ايجاز و اطناب و اينكه حقيقت مشخّص و معيّنى ندارند واضح و روشن گرديد.
تعريف اختصار: سكّاكى گويد:
اختصار نيز چون از مفاهيم نسبى و اضافى است از اينرو براى معرّفى آن بيكى از دو تعريف ذيل بايد متمسّك شد:
الف: اختصار آنستكه عبارت اهل عرف از آن بيشتر باشد.
ب: مقام تكلّم شايسته باشد بيش از آن الفاظ آورده شود.
قوله: قال السكّاكى الخ: اگر سوال شود چرا مصنّف و شارح هيچكدام